تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥

از آن راه بد سر بپيچد . آگاه باش كه تنها پنج چيز ، آدمى را از راه راستى مىپيچاند و آنها رشك و كين و خشم و نياز و چيرگى آز مىباشند . تو اگر بر اين پنج ديو چيره باشى ، راه پروردگار نيز برايت پديدار مىگردد . از اين پنج چيز براى ما زن و خواسته هست و از براى اينهاست كه كيش بهى در گيتى كاسته است . پس چون بخواهى كه زيانى به اين كيش بهى نرسد ، بايد زن و خواسته را در ميان نهاد . رشك و آز و نياز از براى اينهاست و با خشم و كين نيز همراه مىگردد . و بدين گونه ديو از براى اينها سر خردمندان را مىپيچاند . پس بايد اين دو را در ميان نهاد . آنگاه مزدك چون اين سخنان را گفت ، دست خسرو را در دست بگرفت . شاه ايران به او در شگفتى مانده بود . در همان هنگام خسرو نامور دست خود را با خشم از دست مزدك بيرون آورد و با تندى چشم خود را ازو بتابيد . كواذ خندان به مزدك گفت : از كين خسرو چه در ياد دارى ؟ مزدك به دو گفت : او بر كيش ما و راه راست نمىباشد . شاه كه چنين شنيد ، به خسرو گفت : بدان كه هيچ راه ديگرى بجز كيش بهى نمىباشد . ليك خسرو به دو گفت : چون زمانى بيابم ، بگويم كه اين گمان يك سره كژّ است . پس چون كژّى و كاستى پديدار گردد ، راستى در پيش تو خواهد درخشيد . مزدك كه چنين شنيد ، به دو گفت : آيا چند روز از شاه گيتىفروز زمان مىخواهى ؟ خسرو گفت : پنج ماه ، و در ماه ششم همه را به شاه بازخواهم گفت . پس بر اين نهادند و از آنجا بازگشتند و آن شاه گردنفراز به ايوان خود برفت . از سوى ديگر ، خسرو به هرجا كه در آن دانا و فريادرسى بديد ، كسانى را بفرستاد . كسى به سوى خرّهء اردشير برفت تا به درگاه هرمزد « 1 » پير برود . مهرآذر پارسى نيز با سى يار خود از شهر استخر به درگاه آمد . آنگاه همهء آن دانش‌پژوهان خردمند و كهن در كنار هم بنشستند و براى خسرو همه گونه سخن بگفتند . چون خسرو سخنان ايشان را بشنيد ، به نزد كواذ آمد و از مزدك ياد بكرد و گفت : اكنون آن

هامش
( 1 ) - صاحب مجمل التواريخ و القصص اين نام را به صورت هرمزد آفريد ضبط كرده است . ص 95 .