باشد ، نفرين ايزد بر آن راه او خواهد بود . و بدين سان تهيدستان - چه پير و چه كودك - با مزدك يكى شدند . مزدك نيز از توانگران مىستد و به تهيدستان مىداد . خردمندان در كار او فرو مانده بودند . كواذ نيز كه در گيتى به گفتار او شاد بود ، چون آن سخنان را بشنيد ، به كيش او درآمد و او را با آرامى در سوى راست خود بنشاند . ديگر ندانستند كه موبد كجاست ؟ آنگاه تهيدستان و كسانى كه با كوشش خود نانى فراهم مىآوردند ، به پيش او برفتند . كيش او در سراسر گيتى تازه گشت و هيچكس را ياراى كين جويى ازو نبود . توانگران نيز هر آنچه كه داشتند ، به تهيدستان مىسپردند « 1 » . آويختن خسرو ، مزدك را و كشتن او را روزى پگاه مزدك از خانه به نزديك شاه آمد و گفت : اكنون بسيارى از پرستندگان كيش ما و زيردستان پاك دل ما در گيتى بر درگاه ايستادهاند و اگر بفرمايى ايشان را فرود آورم . كواذ كه چنين شنيد ، به سالار بار بفرمود تا ايشان را بار بداد . ليك مزدك به آن شاه پر مايه گفت : اينجا تنگ است و اين همه سپاهى در پيش شاه نمىگنجند . پس شاه به دشت برود و ايشان را نگاه كند . كواذ بفرمود تا تخت او را از ايوان شاهى به دشت ببرند . آنگاه سه هزار مزدكى به دشت آمدند و شادان به پيش شهريار رفتند . پس مزدك به آن شاه زمين گفت : اى برتر از دانش و آفرين ، بدان كه خسرو بر كيش ما نيست . ليك كجا بر او روا باشد كه بر كيش ما نباشد ؟ پس بايد نوشتهاى ازو بگيرى تا
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 224
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٢٤
هامش
( 1 ) - بندهش ، ص 141 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 640 - 639 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 344 - 341 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 85 - 84 دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 94 مجمل التواريخ و القصص ، ص 95 73 . نيز گويند در زمان كواذ پس از اين كه او به مزدك گرويد ، حارث بن عمرو المعصوب بن حجر معروف به آكِل ُ المرار نيز به نزد كواذ آمد و مزدكى شد و بر سراسر ملك عرب ، پادشاه گرديد . تا هنگامى كه بعدها انوشيروان ، پادشاهى ايشان را به منذر بن امرئ القيس باز گردانيد . مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 518 .