جانشين كردن كواذ ، خسرو را و بزرگان ، نام انوشيروان دادن ، او را چون چهل سال از شاهى كواذ بگذشت ، اندوه روز مرگ به دلش را يافت . پس با شايستگى و دلپذيرى نامهاى بر روى پرند بنوشت . در آغاز نامه به يزدان دادگرى - كه كيش و خِرد و هنر را بداد - آفرين بكرد . پروردگارى كه بىگمان هر آنچه گويد ، در آشكار و نهان خواهد شد . هيچكس آغاز پادشاهى او را نديده است و هر كسى كه او را برگزيد ، هرگز خوار نشد . اينك هر كسى كه اين نوشتهء كواذ را ببيند ، هيچ بجز پند دانا را ياد مگيرد . بدانيد كه من اين تخت سزاوار شاهى را به خسرو بسپردم و پس از مرگ من ، او نيكبخت خواهد بود . باشد كه يزدان از آن پسر خشنود باشد و دل بدسگالانش پر از دود گردد . من با اين كار مِهر موبدان و خردمندان و زيردستان را بجستم . شمايان نيز هرگز از گفتار او سر مپيچيد و ازو شاد باشيد و گنج بيآكنيد . سپس كواذ بر آن نامه ، مُهر زرّين بنهاد و آن را در پيش رام برزين موبد بگذاشت « 1 » . و بدين سان چون ساليان زندگى كواذ به هشتاد برسيد ، درگذشت « 2 » ليك در آن روزگار
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 229
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٢٩
هامش
( 1 ) - طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 641 .
( 2 ) - در مورد نحوهء درگذشت كواذ روايات مختلفى وجود دارد . ثعالبى مىنويسد كه كواذ به بيمارى دق گرفتار آمد و به بستر بيمارى افتاد و درگذشت . تاريخ غررالسير ، ص 344 . ليك بسيارى بر آن هستند كه چون كواذ به مزدك گرويد و چنان كه پيشتر ذكر شد ، حارث بن عمرو كندى نيز مزدكى شد و توانست بر نعمان بن منذر غالب آيد و ملك او را تصرّف كند ، حارث با سوء استفاده از مزدكى شدن كواذ و اين كه كواذ در اثر آن ، خون ريختن را روا نمىداشته و به جنگ نمىپرداخته ، توانست با ترفندهايى نواحىاى از سواد را به چنگ آورد . آنگاه تاخت و تازهايى در مرزهاى ايران بكرد و تبع را نيز از يمن به جنگ كواذ فراخواند . تبع نيز شمر ذو الجناح - برادرزادهاش - را به سوى كواذ فرستاد و در جنگ با او بود كه كواذ منهزم گشت و به سوى رى رفت و در آنجا شمر به او رسيد و كواذ را بكشت . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 643 - 641 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 160 - 158 . نيز ن . ك . ابن اثير ، الكامل ، ج 5 قبل از اسلام ، ص 21 .
در مورد كواذ ذكر چند نكته ، خالى از اهميت نيست : الف - صاحب مجمل التواريخ و القصص مكان درگذشت كواذ را مداين دانسته است . ص 74 . ب - بلعمى مىنويسد كه كواذ در صدد اصلاح نظام خراجگيرى برآمد و در اين رابطه روايتى نقل مىكند كه : « پيش از قباد در جهان خراج نبود مگر ده يك و پنج يك و چهار يك . و جايى بود كه بيست يك گرفتندى ، به مقدار آبادانى و نزديكى و دورى آب . پس قباد بفرمود تا همهء مملكت را مساحت كردند تا خراج نهند و خمس و ربع و عشر بردارند . چون مساحت آغاز كردند ، قباد بمرد و وصيت كرد مر انوشروان را كه اين مساحت را تمام كن و خراج نِه و مردمان را از سختى ده يك و پنج يك برهان . و اين را سببى بود كه قباد چنين كرد . . . روزى قباد برنشسته و به روستاى سواد اندر همى شد و موبد موبدان با وى بود . پس قباد تنها از پس صيدى شد و وقت انگور رسيدن بود . قباد به سر كوهى رسيد . نظر كرد به زير آن كوه . ديهى ديد . چشم او بر زنى افتاد كه بر سر تنور ايستاده بود و نان همى پخت . و پسركى خُرد سه ساله پيش وى ايستاده . ناگاه به باغ اندر آمد و خوشهء انگور بگرفت كه بخورد . آن زن ، پسرك را بزد و نگذاشت كه آن انگور را بخورد . و آن انگور را از وى باز ستد و بر شاخ رز بست . قباد را عجب آمد از بخيلى آن زن . از كوه فرود آمد و به در آن باغ رفت و آن زن را گفت : اين رز از آن كيست ؟ گفت : از آن من . گفت : اين كودك از آن كيست ؟ گفت : از آن من . گفت : آن انگور را از وى چرا گرفتى و او را بزدى و اين مقدار انگور به فرزند خود روا نداشتى ؟ زن گفت : ما را بر خواستهء خويش امر نيست ، زيرا كه مَلِك را اندرين نصيب است . تا كسِ مَلِك نيايد و بهرهء ملك جدا نكند و حرز نكند ، ما دست بدين نياريم كردن . قباد گفت : اين كه تو همى گويى در همهء پادشاهى چنين است ؟ گفت : همه جاى چنين است . قباد را دل بسوخت بر رعيت . و بر سر كوه بر شد تا سپاه فراز آمدند و موبد موبدان بيامد . قباد اين قصه به او بگفت و گفت : من اين قصه نپسندم كه كس خواستهء خود را تصرف نيارد كردن از جهت من ، و درخت بنشانند و بار آورد و از بهر من دست بدان نيارند كردن . اين را تدبيرى كنيد كه مرا بر ايشان وظيفهء بُوَد و خواستهاى ايشان بر ايشان مباح بُوَد تا هر چه خواهند كنند . موبد موبدان و وزيران گفتند : اين را تدبير آنست كه زمينهاى همه مملكت و رزها را همه مساحت كنند تا چند جفت بُوَد و درختان بارآور بشمرى تا چند بُوَد . پس بر هر جفتى زمين و جفتى رز و بر هر درختى بارآور ، خراجى معين كنى . بر هر جفتى زمين ، يك درم يا دو يا سه كم و بيش چنان كه واجب آيد به حكم تنگى زمين و نزديكى و دورى آب ، تا هر چه خواهند كنند . و وظيفه ايشان بر درم بُوَد . و هر گاه كه خواهند بستانند . قباد گفت : چنين كنيد . و به خانه شد و مساحان را گرد كرد تا همه مملكت را مساحت كنند . و اين به آخر عمر قباد بود . و او را مرگ فراز آمد و هنوز مساحت تمام نكرده بودند . پس چون دانست كه خواهد مردن ، انوشروان را بفرمود كه : اين مساحت را تمام كن . و اين وظيفهء خراج بنه . » تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 972 - 970 . نيز ن . ك . گرديزى ، زين الأخبار ، ص 82 - 81 . ج - كواذ در اوايل پادشاهى خود به سرزمين خزرها در دشت واقع ميان ولگا - دن حمله كرد و ايشان را شكست داده ، با غنايم زيادى بازگشت و براى اين كه بعدها نيز از حملهء احتمالى آنان محفوظ بماند ، شهرى بنام آمِد در سرحد ارمنستان بساخت و آن غير از شهر آمِد مىباشد كه در دياربكر واقع بود . مشكور ، ايران در عهد باستان ، ص 428 . د - در زمان كواذ سپاه ايران در ارمنستان شكست خورد و كاديشيان و تموريان - از عشاير كوهستانى ايران - در نزديك نصيبين شوريدند . مشكور ، همان ، همان صفحه . ه - كواذ براى استوار كردن پادشاهى خسرو - كه
او را به جانشينى خود برگزيده بود - به ژوستن - امپراطور روم - پيشنهاد صلح قطعى كرد و خواهش كرد كه او خسرو را به فرزندى بپذيرد . ژوستن بنا بر مشورت پروكلس - وزير مشاورش - اين پيشنهاد را پذيرفت به شرط آن كه رسم فرزندخواندگى به موجب سند كتبى انجام نگيرد ، بلكه چنان كه در طوايف وحشى معمول است ، بوسيلهء سلاح انجام شود . از آنجا كه اين رسم چندان الزام آور نبوده و تكليفى بوجود نمىآورده ، كواذ نتوانست آن را بپذيرد . مشكل ديگر نيز اين بود كه ايران پيشنهاد كرده بود كه ولايت لازيكا از آن ايران شود . بدين سان مذاكرات بين طرفين معوق ماند . پس سپاه ايران به لازيكا حمله كرد . روميان نيز در سال 526 م . داخل ارمنستان ايران شدند . ليك بليزاريوس - سردار رومى - شكست خورد . چون ژوستىنين به امپراطورى روم رسيد ، سپاه بليزاريوس را با ماساژتها تقويت كرده ، او را با 25 هزار سپاهى به ايران فرستاد . پيروز مهران در شهر دارا به مقابل او شتافت و جنگ سختى روى داد و ايرانيان عقبنشينى كردند . ولى تلفات روميان بقدرى بود كه بليزاريوس ايرانيان را تعقيب نكرد .
روميان در ارمنستان لشگر ايران را شكست دادند . ليك در سال 531 م . ايرانيان با طوايفى از اعراب متحد شده ، به سوى انطاكيه تاختند . بليزاريوس به مقابله ايشان شتافت و در كالّينيكوس جنگى در گرفت كه روم در طى آن شكست خورد . مشكور ، همان ، ص 435 - 432 . و - خوارزمى لقب كواذ را « نيكراى » آورده است . مفاتيح العلوم ، ص 102 . ز - در كتاب صور ملوك بنى ساسان ، تصوير كواذ بدين گونه بوده : پيراهن آسمانى رنگ نگاشته به سفيد و سياه ، شلوار سرخ ، تاج سبز ، نشسته بر تخت و تكيه كرده به شمشير . اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 54 . ح - طبرى در توصيف كواذ مىنويسد : « قباد زنديقى نكوكار بود و از خونريزى بيزار بود و با دشمنان مدارا مىكرد . و به روزگار وى آشفته گويى بسيار شد و مردم با وى جسور بودند . » تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 642 .