تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
است ، برويد و از آن بهره بگيريد . و بدين سان مزدك هر آنچه را كه در شهر بود ، به تاراج داد تا همگى از آن بهره بيابند . همهء گرسنگان دويدند و همهء گندمها را چه از انبارهاى شهر و يا از انبار كواذ به تاراج دادند و ديگر به گندم اندك خرسند نبودند . چون كارآگاهان چنين ديدند ، به نزديك آن شاه بيدار گيتى رفتند و گفتند : بدان كه انبار شاه را تاراج بكردند و گناه آن به مزدك بازمىگردد . كواذ كه چنين شنيد ، مزدك سخنگوى را به پيش خود خواند و چندى در بارهء تاراج انبار با او سخن راند . مزدك گفت : جاويد باشى و خِرد را با گفتار خود يار بسازى ، بدان كه من هر سخنى كه از شهريار بشنيدم ، اندك اندك با مردم بگفتم . من به شاه گيتى در بارهء آن مار و زهر و آن كسى كه ترياك دارد ، بگفتم . شاه به اين بنده در بارهء آن ترياك دار و ترياك خواه پاسخ داد كه : اگر مرد مارگزيده از براى آن زهر بميرد و از آن مرد ترياك دار بهره‌اى نيابد ، در آن هنگام اگر كسى خون مرد ترياك دار را بريزد ، كسى ازو بازخواست نخواهد كرد . پس آگاه باش كه چون كسى گرسنه شد ، نان براى او همچون پادزهر است و به هنگام سيرى نيست كه از ترياك بهره مىخواهد . اى شهريار ، اگر دادگر باشى ، دانى كه گندم در انبارها به كار نمىآيد . مردم بسيارى با شكمهاى گرسنه بمردند و اين انبارهاى آسوده بود كه جان ايشان را بگرفت . كواذ از شنيدن گفتار او تنگ دل گشت و مغزش از آن گفتار داد تيز شد . سپس ازو بپرسيد و پاسخ بشنيد و دل و جان او را پر از گفتار بديد . آنچه را كه پيامبران و موبدان و سران دادگر گفته بودند ، در گفتار مزدك ، به كژّى گفته مىشد و سخنها از اندازه بگذشت . سرانجام سپاهيان فراوانى بر مزدك انجمن گشتند و بسيارى كسان گمراه شدند . مزدك مىگفت : توانگران با تهيدستان برابرند . هيچكس نبايد بر ديگرى برتر باشد . توانگر همچون تار است و تهيدست بسان پود آن مىباشد . گيتى بايد با چيز و خواسته راست باشد و فزون خواهى ناروا و بد است . زن و خانه و چيز بخشيدنى مىباشد و تهيدست با توانگر برابر است . من اين كيش پاك را مىگسترانم و با آن بلندى از مغاك پيدا خواهد شد . هر كسى كه بجز بر اين كيش ، بر كيش ديگرى
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 223 | حكيم أبو القاسم الفردوسي