تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩

دلى كه از درد ايرانيان پر از خون بود ، سپاه خود را به سوى تيسفون آورد « 1 » . از سوى ديگر ، در ايران همهء خردمندان نامور و سالخورده با يكديگر به سگالش نشستند و گفتند : همانا كه اين كار در ميان آن دو شاه گردنفراز بر ما دراز خواهد گشت . اكنون سپاهيانى از روم و چين به اين سرزمين بيآيند و خونهاى بسيارى را بريزند . پس بايد به پيش كواذ بخراميم تا شايد از آن سخنها يادى نكند . جاماسپ ده ساله را نيز مىآوريم تا در پيش او بگريد تا مگر ما از تاراج و خون ريختن و آويختن به سويى گريزيم . بدين سان آن بزرگان همگى به پيش كِي كواذ برفتند و گفتند : اى شاه خسرونژاد ، اگر دل مردمان از تو خسته شد و با بىشرمى ديده‌ها را بشستند ، اكنون هر آنچه مىخواهى بكن زيرا كه شاه گيتى بر سراسر گيتى پادشاه است . آنگاه همگى پياده و پر از خاك و با روانى تيره در پيش او بدويدند . شاه كه چنين ديد ، گناه آن بزرگان را ببخشود و خون ايشان را نريخت و جاماسپ را نيز ببخشيد « 2 » . بزرگان با ديدن اين كار بر او آفرين بخواندند . سپس كواذ بيآمد و بر تخت كيانى بنشست و جاماسپ پرستندهء او گشت . كواذ همهء كارهاى پادشاهى خود را به رزمهر بسپرد و او را در پيش خود بنشاند . بدين سان آن شاهى براى كواذ آراسته گشت و گيتى پر از داد

هامش
( 1 ) - طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 641 - 640 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 339 - 338 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 970 - 964 يعقوبى ، تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 202 مجمل التواريخ و القصص ، ص 73 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 518 ابن خلدون ، العبر ، ج 1 ، ص 202 دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 95 - 94 .
( 2 ) - ثعالبى مىنويسد كه بزرگان از كواذ قول گرفتند كه به شرطى حكومت را به او مىسپارند كه به جاماسپ يا هيچيك از بزرگان ، آسيبى نرساند . و كواذ پذيرفت . تاريخ غررالسير ، ص 340 . الياس نصيبينى مىنويسد كه كواذ ، جاماسپ را كشت . پروكوپيوس نيز روايت مىكند كه جاماسپ را كور كردند . مشكور ، ايران در عهد باستان ، ص 430 . مرعشى مىنويسد كه چون كواذ به قدرت بازگشت ، جاماسپ از مداين فرار كرده ، به ارمينيه رفت و به نايب كواذ در در بند پناه برد . او نيز پس از چندى به نزد كواذ رفت و از او حكومت نواحى دربند و ارمينيه و تبريز را براى جاماسپ بگرفت . جاماسپ در ارمينيه مقام ساخت و به سقلاب و خزر تاخت و آن نواحى را نيز به تصرف خود درآورد و آنجا متأهل شد و از او فرزندان آمد . تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ص 6 - 5 . برخى مدت شاهى جاماسپ را 6 سال دانسته‌اند . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 641 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 970 . ابن بلخى اين مدت را 3 سال ذكر كرده است . فارسنامه ، ص 23 . خوارزمى لقب جاماسپ را « نگارين » آورده است . مفاتيح العلوم ، ص 102 .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 219 | حكيم أبو القاسم الفردوسي