تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨

همگى كمر به بدى ببستند ، سخن براند . شاه هيتاليان كه چنين شنيد ، به دو گفت : همانا از بد خوشنواز بود كه تو را به اين روز نياز افتاد . اكنون من با اين پيمان به تو سپاهيان نامدارى مىسپارم كه اگر گنج و تاج را باز بيابى ، چغانى و گنج و تخت و تاج آن از آن من باشد و ايران از براى تو . كواذ كه چنين شنيد ، خندان به آن زبردست گفت : بدان كه ما هرگز از آن سرزمين يادى نخواهيم كرد و چون بخواهى سپاهيان بيشمارى نيز برايت مىفرستم . چغانى كه چيزى نيست كه آن را نگاه بدارم . شاه هيتاليان نيز كه چنين شنيد ، سپاهيان و سواران و جنگ افزار بسيارى به دو بداد . كواذ سى هزار سوار شمشيرزن و نامدار و پهلوان را از ميان ايشان بپذيرفت و از سرزمين هيتاليان به سوى اهواز رفت و سراسر گيتى ازو پر از آواز گشت . بازگشتن كواذ از هيتال و زادن خسرو انوشيروان و بر تخت نشستن كواذ چون بار ديگر كواذ به نزديكى خانهء آن دهگان رسيد ، همهء كوى را پر از مردمان ديد . پس همگى به پيش كواذ مژده بردند و گفتند : اين پسر بر شاه ، فرخنده باد . بدان كه همسر تو در شب پسرى همچون ماه بزاد . چون كواذ اين سخن را بشنيد ، شادكام گشت و بىدرنگ او را خسرو « 1 » نام كردند . آنگاه كواذ از دهگان بپرسيد كه : اى نيكبخت ، برگوى كه نژاد تو به چه كسى مىرسد ؟ دهگان گفت : نژاد من از آفريدون پهلوان است كه شاهى را از دودمان ضحاك بيرون آورد و اين را هم پدرم و هم نياى من به من گفته است . كواذ با شنيدن گفتار او از آن روزى كه تاج كيانى را بر سر گذاشت هم شادتر گشت . آنگاه كجاوه‌اى بيآراست و جفت خود را در آن بنشاند و با

هامش
( 1 ) - كسرى شكل معرب آن است و انوشروان ( انوشيروان ) لقبش بوده است كه بعدها به دو داده شد .