تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦

سودمند خواهم بود . آزار تو را از دل برخواهم داشت و چشمم را به ديدارت روشن خواهم ساخت . رزمهر كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى شهريار ، روانت را از اين باره رنجه مدار . اگر پدرم آنچه مىبايست بكند ، نكرد ، پسرش از مرگ او اندوه و درد بسيارى بخورد . بدان كه من در پيش تو بسان يك بنده هستم و چون بخواهى با سوگندى با تو پيمان مىبندم كه هرگز مِهر تو را نشكنم . گريختن كواذ و پناه گرفتن نزد هيتاليان چون جان كواذ ازو بىترس گشت و از گفتار آن پر خِرد ، شاد شد ، راز بر او بگشود و گفت : من انديشهء خويش را از تو نهان نخواهم ساخت . بدان كه راز من بر پنج تن گشاده است و بجز اينها يك تن نيز آواى مرا نمىشنود و هر گاه كه ما را به آن مردم نياز افتد ، آنها را به پيش خود مىخوانيم و راز را بر ايشان مىگشاييم . اينك اگر اين بند را از پاى من بردارى ، چنان بدان كه از من بسيار برخوردار خواهى شد . رزمهر پاكيزه انديش كه چنين شنيد ، زود بند را از پاى او برداشت . پس در آن شب تيره از شهر به دشت رفتند و راهجوى و خسته از انديشه به سوى سرزمين هيتال روى نهادند « 1 » . بدين گونه آن هفت مرد سرگشته به شتاب همچون گَرد به اهواز تاختند . در

هامش
( 1 ) - در اينجا لازم است كه اين نكتهء مهم تذكر داده شود كه اكثر مورخان روايت زندانى شدن كواذ را پس از مزدكى شدن او و در اثر آن دانسته‌اند . ليك حكيم فردوسى اين جريان را پيش از اين ذكر كرده است . زندان كواذ را زندان انوشبرد ( فراموشى ) ذكر كرده‌اند كه به احتمالى در گل گرد در مشرق شوشتر بوده و در نقطه‌اى كوهستانى جاى داشته است . گفته‌اند از آن جهت اين نام را به اين دژ داده بودند كه نام زندانيان آن را هيچگاه پيش شاه نمىبردند . برخى از مورخان همچون حكيم فردوسى معتقد هستند كه اين زرمهر بود كه كواذ را از زندان آزاد ساخت و كمك كرد تا بگريزد . ر . ك . مجمل التواريخ و القصص ، ص 73 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 518 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 339 - 338 . ليك بسيارى روايت كرده‌اند كه خواهر كواذ به زندان رفت و توانست زندانبان را كه به او نظر سوء داشت ، بفريبد و وارد زندان شود . خواهر كواذ به همراه غلامش پس از گذراندن يك روز پيش كواذ ، كواذ را در فرشى پيچيده ، از زندان خارج ساختند و در پاسخ زندانبان ، اظهار داشت كه فرش مزبور ، بستر ايام زنانگى اوست و براى تطهير آن را بيرون مىبرد . و از آنجا كه در دين زرتشت نزديك شدن به زن حائض و متعلّقاتش ناروا بوده ، زندانبان از نزديك شدن به آن خوددارى كرد و بدين گونه كواذ بگريخت . ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 641 - 640 يعقوبى ، تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 202 - 201 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 158 - 157 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 969 - 967 . برخى نيز بر آن هستند كه سياوش - يكى از بزرگان دربار كواذ - او را از زندان رهانيد . ر . ك . مهرآبادى ، خاندانهاى حكومتگر ايران باستان ، ص 195 154 108 - 107 .