شدند . خوشنواز همچنان بتاخت تا به پيش كهن دژ رسيد و چون از بالاى آن نگاه كرد ، سراسر آن راه را پر از كشته و زخمى بديد . همهء دشت همچون باغ آراستهاى پر از جنگ افزار و كمر و اسپ و بَرده و ستام و سرنيزه و كلاه بود و هر كسى آنها را به سوى سوفراى مىبرد . و بدين سان از آن همه خواسته انبوهى همچون كوه البرز برپاى شد . سوفراى نيز همهء آنها را به سپاهيان ببخشيد و به آن چيزها و خواستههاى تركان نگاه نكرد و به سپاهيان گفت : امروز روزگار به كام دل ما گشت . پس چون خورشيد بر آسمان پديدار شود ، ديگر نبايد بيهوده بر اين دشت نشست . بايد به كين شاهنشاه ايران ، همچون شير به آن دژ بتازيم . همهء سپاهيانش با شنيدن اين سخنان بر آن پهلوان نامور روى زمين آفرين بخواندند « 1 » . چون زيور تاج خورشيد بر آسمان پديدار گشت ، بانگ تبيره از سراپرده برآمد و سوفراى بر اسپ نشست . در همان هنگام از سوى خوشنواز ، فرستادهاى به نزديك سوفراى - آن سالار گردنفراز - آمد و گفت : همانا كه از جنگ و پيكار و خون ريختن هيچ بهرهاى بجز رنج و آويختن نيآيد . ما هر دو ، دو مرد خردمند و پهلوان و جوان هستيم كه با اين كار ، روان خود را به دوزخ مىفرستيم . پس اگر راه خردمندى را بازجويى ، خواهى دانست كه اين كار ، كارى ايزدى بود و پيروز شاه بيهوده كشته نشد . اين از سوى اختر او بود كه سال و ماه بر او بسر آمد . چون آن پيمان را بشكست ، گناهكار گشت و با آن كار ، كبست را بر انگبين برگزيد . اكنون سرنوشت ، هرچه كه بود ، بر ما بگذشت . پس خوشا كسى كه به گِرد درشتى نگشت . اينك من همهء آن بنديان و خواستههايى كه بود ، از زر و سيم و گوهرهاى نابسوده و اسپ و جنگ افزار و تاج و تخت كه پيروز بر آن دشت
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 202
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٢٠٢
هامش
( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1762 ، بيت 111 آمده :
همه لشكرش دست بر بر زدند * همى هر كسى راى ديگر زدند
ليك در نسخهء مسكو ، ج 8 ، ص 23 در نسخهء بدل ، بيت مزبور بدين گونه آمده :
همه لشگرش خواندند آفرين * بران نامور پهلوان زمين
كه مورد اخير صحيحتر مىنمايد .