تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١

را از ميدان بشنيدند . سوفراى چندان سپاه به كشميهن « 1 » آورد كه خورشيد نيز راه خود را بر آسمان گم بكرد . و به اين گونه از رود نيز بگذشتند و همهء آن راه را همچون خانهء خود پنداشتند . رزم سوفراى با خوشنواز چون از آمدن ايشان به خوشنواز آگهى رسيد ، به دشت آمد و آمادهء جنگ شد . پس به بيكند « 2 » رفت و رزمگاهى برگزيد . از سوى ديگر ، سوفراى با دلى پر از كينه همچون باد برفت . چون شب تيره شد ، پهلوان سپاه ، راه را با پيلان آسوده ببست و از هر دو سو نگاهبانانى بيرون شدند و همه‌جا پر از آواى پرخاش جويان شد . از دور و پيش و پس پيوسته فرياد پاسبانان و بانگ زنگ به گوش مىرسيد . بدين گونه بود تا اين كه تيغ خورشيد پديدار شد و در و دشت بسان بلور سپيد گشت . پس دو سپاه درفش بزرگى را برافراختند و به جنگ آمدند . از آواى آن پهلوانان پرخاشخر ، جگر اژدها نيز بدريد . آسمان از آن همه پَرهاى تير بسان دُم كركس گشت و آبگيرى از خون بر روى زمين روان شد . در هر سو كه نگاه مىكردى ، انبوهى از كشتگان بخت برگشته بود . پس سوفراى از دل سپاه بجنبيد و سپاهيان نيز به تندى از جاى درآمدند . از سوى ديگر ، خوشنواز نيز با تيغ كين در دست بجنبيد و به نزديك او آمد . ناگهان سوفراى چنان چوبى بر سر خوشنواز بزد كه گويى آسمان از جاى خود برآمد . خوشنواز كه چنين ديد ، از كنار سوفراى بجست و اسپ خود را از آن بلندى به سوى نشيب راند و چون بديد كه روزگارش سخت گشت ، به جنگ با او پشت بنمود . ليك سوفراى همچون باد دمان ، با نيزه‌اى جانگزاى از پس او بتاخت و بسيارى از آن نامداران را در بند آورد و بسيارى از ايشان هم با شمشير و تير كشته

هامش
( 1 ) - ر . ك . ، ص 130
( 2 ) - ر . ك . ج 2 از كتاب حاضر ، .