چون اين سرزمينها را يك سره آباد كرد و دل خردمندان را شاد بساخت ، به سپاه نامدار خود درم بداد و آمادهء جنگ با تركان شد . در آن جنگ ، هرمزد پيش رو آن سپاه بود و كواذ - فرزند پاك و خردمند و برومند پيروز - از پشت پيروز شاه سپاهيان را همچون باد براند . بلاش نيز - كه پسر كوچكتر و با فرّ و داد پيروز بود - به شادى در ايران بر تخت بنشست . آنگاه پيروز به يكى از پارسيان نامدار به نام سرخاب « 1 » بفرمود كه : در اينجا بمان و همچون دستور پاكيزه در پيش بلاش باش . بدين سان پيروز سپاهيان خود را به سوى جنگ با تركان كشيد . با آن سپاه و گنج و ساز مىراند تا با خوشنواز « 2 » پيكار بجويند . سرانجام پيروز شير اوژن به جايى رسيد كه بهرام شاه پهلوان آن جوتره « 3 » بلند را از براى نشان برآورده و بر آن پيمان شاهنشاهان را نوشته بود تا هيچيك از تركان و ايرانيان از اين نشان نگذرند و از رود به آن سو نروند . پيروز كه آن نشان را - كه شاه ايران بساخته بود - بديد ، به آن سپاهيان گردنكش خود گفت : من به همينگونه با شمشير و گنج خود جوترهاى برآورم تا ديگر كسى از هيتاليان در رنج نباشد . چون آن را در پيش رود تَرَك « 4 » بسازم ، ديگر همهء بزرگان سر به فرمان من خواهند شد . و خواهم گفت كه اين را بهرام گور با مردانگى و
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 191
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٩١
هامش
( 1 ) - همان سوخراى معروف . براى آگاهيهاى بيشتر ر . ك . مهرآبادى ، خاندانهاى حكومتگر ايران باستان ، ص 194 - 191 .
( 2 ) - اين نام به صورتهاى اخشنوار ، اخشوان نيز ذكر شده است و حدس زده شده كه همهء اين صورتها تحريفى از خْشيوَن سغدى است كه به معناى شاه مىباشد . كريستن سن ، ايران در زمان ساسانيان ، ص 317 .
( 3 ) - جَوتَره به پارسى به معناى مناره است .
( 4 ) - اين نام در نسخهء مسكو ، ج 8 ، ص 12 به صورت « برك » ضبط شده است . و آن رودخانهاى است كه امروزه به رود چرچك موسوم است و از جنوب خاورى چاچ مىگذرد . اين رود از كوههاى جدغل در شمال رود نرين و از منطقهء ترك نشين خرلخ - كه آن را بسكام نيز مىنامند - برمىخيزد . لسترنج ، جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 513 . به اين ترتيب مشاهده مىشود كه پيروز بر طبق اين روايت آهنگ آن داشت تا مرز ايران و توران را بجاى رود جيحون ، حوالى رود سيحون قرار دهد و سرزمينهاى آن سوى جيحون را نيز از آن ايران سازد .