تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
دانايى و فرّ و زور خود بساخت . بدين سان در هيچ‌جا نشانى از خوشنواز در ميان هيتال و ترك برجاى نگذارم . نامهء خوشنواز با پيروز از سوى ديگر ، چون فرزند خاقان بشنيد كه پيروز شاه به همراه سپاهيانش از جيحون بگذشت و پيمان بهرام گور را بشكست و جنگ و شور بر اين سرزمين تازه شد ، خوشنواز دبير كارآزموده‌اى را پيش خواند و نامه‌اى براى پيروز بنويساند . در آغاز نامه آفرين دادار را بر آن شهريار زمين بخواند . آنگاه گفت : بدان كه من از براى آن پيمان شاهان دادگر ، تو را به پهلوانى ، خسرونژاد نخوانم . زيرا كه آيين نياكان تو - آن شاهان پاك و برگزيده - چنين نبود . اكنون كه پيمان آزادگان را مىشكنى و نشان بزرگان را بر خاك مىافكنى ، من نيز به ناچار بايد پيمان شكنى كنم و دست به شمشير بيازم . خوشنواز در آن نامه ، پيروز را از هر كار آگاه بساخت و پيشكشهاى بسيارى نيز به همراه آن نامه بفرستاد . يك سوار سخنگوى و سرفراز ، آن نامهء خوشنواز را براى پيروز شاه ببرد . چون پيروز شاه آن نامه را بخواند ، از آن شاه نامور برآشفت و به فرستاده گفت : برخيز و به نزديك آن مرد بىمايه برو و او را بگوى كه بهرام گشادنامهء سرزمينهاى تا پيشِ رود تَرَك را براى شما بفرستاد . اكنون تا لب رود جيحون و سراسر بلندى و پستى و دشت از آن توست . پس من اينك سپاهى گران از جنگاوران و پهلوانان سرافراز را مىآورم و نمىگذارم كه سايهء خوشنواز بر روى زمين ديرى بماند . فرستاده كه چنين شنيد ، بسان باد به پيش خوشنواز آمد و همهء آن سخنانى را كه بشنيده بود ، براى او ياد بكرد و چندى با او از آن شاه گردنكش سرفراز سخن گفت . چون خوشنواز آن گفتار را بشنيد و نامه را بخواند ، سپاهيان پراكندهء خود را گرد آورد