آمدن شنگل با هفت پادشاه نزد بهرام گور چون بدانسان شنگل از كار شاه و دخترش آگه شد ، او را آرزوى ديدار ايران و دخترش و آن شاه آزاده خوى در سر افتاد . پس يك فرستادهء سخنگوى و آزادهء هندى را بفرستاد و از شهريار ايران پيمان نويى خواست تا آن را در نزد خود به يادگار بدارد . شاه ايران نيز همچون خورشيد تابان در باغ بهشت ، پيمان نويى بنوشت . و بدين سان آن فرستاده نامهاى به پهلوى از سوى شاه براى شنگل بيآورد . چون فرستاده به نزد شنگل رسيد و سپهدار قنّوج آن را بديد ، آهنگ رفتن از هندوستان كرد و آن كار را از خويشان چينى خود نهان ساخت . آنگاه هفت شاه به درگاه شنگل آمدند تا با او به ايران بروند . آن هفت شاه يكى شاه كابل و يكى شاه سند و ديگرى شاه با فرّ و تخت جويگان و ديگر شاه نامدار سندل و شاه كامكار و پهلوان جندل و شاه با دستگاه كشمير و شاه با فرّ و جاه مولتان بودند . همگى با ژنده پيلان و زنگ و دراى و هر يك با سايبانى بر فراز سر و همگى نامجوى و تاج دار و با گردنبند و گوشواره و گوهر و سيم و زر و سايبان هندى از پَر طاووس نرّ و پيلانى كه پشتشان با ديبا آراسته گشته بود ، روان شدند . آن سپاه از چند گروهى مىتابيد . چندان پيشكش و بشار براى شاه ايران برده بودند كه ديگر دينار در پيش چشم شهريار ايران خوار گشت . و بدين سان شنگل شاه با آن هفت شاه ايستگاه به ايستگاه براند . از سوى ديگر ، چون شاه ايران از آمدن ايشان آگهى يافت ، سپاهى بيآراست و از شهر به بيرون شد . بزرگان همهء شهرها نيز برخاستند و آمادهء پذيره گشتن ايشان گشتند . شاهنشاه ايران كه خِردى پير و بختى بيدار داشت ، تا نهروان « 1 » بيآمد . سرانجام آن دو شاه گرانمايه و نيكساز و سرفراز و با تاج و فرّ به پيش يكديگر
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 170
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٧٠
هامش
( 1 ) - نهروان در چهار فرسنگى بغداد است . استخرى ، مسالك و ممالك ، ص 86 .