تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
از سپاهيان و كارداران و خويشاوندان و سواران جنگى من رنجهايى ديده و از آن با من سخنى نگفته و آن كژّى را نهان داشته است ، همانا كه با اين كار بر تن خويش ستم آورده باشد . پس من از چنين كسى كه ماه را در زير چادر ابر نهان ساخت ، در پيش يزدان به دادخواهى بر خواهم آمد . ليك شايد كه شمايان آرزوى ديگرى داشته باشيد و به گونه‌اى ديگر بيانديشيد . همانا كه هر كسى خويى ديگرگون دارد . پس با گستاخى با من سخن بگوييد تا شايد آن آرزوى كهن شما را نيز تازه گردانيم . همگى گوش به فرمان من بسپاريد و با اين پندها جان خود را بيآراييد . بهرام ، اين بگفت و با شادى بر تخت بنشست و كلاه بزرگى را بر سر نهاد . بزرگان كه چنين شنيدند ، بر او آفرين خواندند و گفتند : كلاه و نگين شاهى بىتو مبادا . براستى كه چون شاه ، دانا و پيروز بخت باشد ، كشور و تاج و تخت به او مىنازد . ليك دانش و مردانگى و فرّهى از تخت شاهنشاهى نيز فزونتر است . تو را هم بزرگى هست و هم نژاد . هيچكس شاهى به مانند تو در گيتى به ياد ندارد . اكنون آفرين كردن تو بر همهء ما - از برنا و پير - هم در پيش يزدان و هم در نزد آزاد مردان بايسته است . همانا كه با دادگرى و بخشش و گفتار پاك خود سر مردگان را نيز از خاك برمىآورى . خداوند دادار ، يار تو و بخت همراهت باد . آنگاه آن بزرگان فرزانه و نيكبخت با رامش از پيش تخت شاه برفتند . شاه نيز پس از آن به همراه سپاهيانش بر اسپ سوار گشته و به سوى آتشكدهء آذرگشسپ بيآمد . در آنجا زر و گوهر بسيارى به تهيدستان داد و به هر كسى كه نياز خود را ازو نهان ساخت ، نيز بيشتر بداد . سپس پيشواى آن آتش زردشت با باژ و برسم در دست بيآمد و بهرام شاه ، سپينود را به نزد او برد و كيش و آيين و راه را به دو بيآموخت . او را با كيش و آب پاك بشست و بدين سان گوهر و زنگار و خاك ازو دور گشت . پس از آن ، در زندانها را بگشود و به همه درم بسيار ببخشيد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 169 | حكيم أبو القاسم الفردوسي