تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
نهادند . يزدگرد نيز كه از آمدن پدرش آگاه شد ، همهء سپاهيان پراكنده را گرد آورد . نرسى و موبد موبدان و همهء خردمندان نيز به پيشواز او رفتند . چون فرزند بهرام ، او را بديد ، از اسپ پياده شد و روى خود را بر خاك بماليد . برادرش - نرسى - و موبدان موبد نيز به همانگونه با رخسارى پر از گَرد و دلى شادمان بيآمدند . دل مردم از شادى اين كه شاهنشاه با دلى خرّم از فرّ و بخت خود به سوى تخت شاهنشاهيش بازگشت ، بسان گلهاى بهارى ، تازه شد . بدين سان بهرام - كه تن و جان خود را به يزدان سپرده بود ، به ايوان خويش آمد و چون شب فرا رسيد و همه‌جا سياه گشت و ماه به مانند سپرى سيمين شد ، بيآسود . چون روز فرا رسيد و پيراهن شب را بدريد و آن خورشيد گيتىفروز پديدار شد ، شاهنشاه ايران بىهيچ سخنى بر تخت زرّين بنشست و بار بداد . پس همهء مهتران و خردمندان و سران به پيش او رفتند . آنگاه شاه بر تخت برپاى خاست و زبان را به گفتار پاكيزه‌اى بيآراست . نخست از پروردگار گيهان آفرين ياد كرد و گردن را از وام خِرد آزاد بساخت و گفت : همگى از كردگار گيهان - آن شناسندهء آشكار و نهان - بترسيد و او را ستايش و در شب تيره به پيشگاه او نيايش كنيد . زيرا كه او خداوند خورشيد تابان و ماه است و هموست كه پيروزى و دستگاه را بداد . پس هر كه مىخواهد بهشت را بيابد ، به گِرد كار بد و زشت مگردد . همانا كه چون داد و دهش و راستى باشد ، ديگر دل از كژّى و كاستى مىپيچد . از اين پس هيچيك از شما اگر چه كوه زر و گنج سيم نيز داشته باشيد ، از ما بيمناك مباشيد . همگى ترس را از دلها بيرون سازيد و نيكويى كنيد . به هنگام دادگرى ، كشاورز با مرد دهگان نژاد در پيش چشم ما برابر است . به هر كسى كه تاج و تخت بداديم ، آن را تنها از يزدان و بخت بشناسيد . اينك اگر خواست يزدان باشد و دلم از بخت خندان روشن گردد ، از اين هم بيشتر نيكويى خواهم كرد و شمايان را به سوى نيكبختى رهنمون خواهم شد . كوششى براى آكندن گنج نخواهم كرد و نمىخواهم كه انجمن پراكنده گردند . آهنگ آن دارم تا از دادگرى خود گنجى بنهم تا روانم پس از مرگ شاد باشد . اگر كسى