تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
ديگر آن كه گفتى برخيز و به اينجا بيا تا من در هر نيكويى تو را راهنماى باشم . پس بدان كه شاه ايران مرا به هند فرستاد و به چين تنها از براى پرند چينى آن خواهم آمد . پس اگر به آنجا بيآيم ، شاه ايران با من همداستان نخواهد بود . ديگر آن كه نوشتى كه تو را آراسته و با خواسته به ايران مىفرستم . پس بدان كه يزدان مرا از دست دراز كردن به چيزهاى كسان بىنياز ساخت . تنها از بهرام در بخشش سپاس دارم و روز و شب در سه پاس از براى آن نيايش مىكنم . چهارم آن كه مرا آن همه ستودى و هنرهايم را از آنچه كه بود ، فزونتر نمودى ، پس اى شاه چين ، همهء آنها را كه گفتى از تو پذيرفتم و به شاه ايران زمين نيز خواهم گفت . درودهاى بيشمار يزدان كه آسمان نيز شمارش را نداند ، بر تو باد . آنگاه بهرام مُهر نگين خود را بر آن نامه بنهاد و آن را به سوى شاه چين بفرستاد . گريختن بهرام گور از هندوستان با دختر شنگل چون بهرام چندى با دختر شنگل بساخت ، زنش ديگر او را همچون شاه گيتى مىدانست و شب و روز از مِهر او گريان بود و چشم به چهرهء او دوخته بود . شنگل كه از مِهر او آگاه شد ، ديگر همهء گمانهاى بد او كوتاه گشت . روزى بهرام شاه و سپينود با شادى در كنار هم نشسته بودند و از همه‌جا سخن مىگفتند ، پس بهرام شاه به سپينود گفت : دانم كه نيكخواه من هستى . اكنون مىخواهم رازى را با تو بگويم . پس چنان كن كه آن سخن نهان بماند . بدان كه مىخواهم از هندوستان بروم و اگر تو نيز با اين كار همداستان باشى ، تو را هم با خود خواهم برد . ليك هيچكس نبايد اين كار را بداند . آگاه باش كه كار من در ايران از اين كه مىبينى ، بهتر است و كردگار گيتى نيز ياور من مىباشد . پس اگر آهنگ رفتن كنى و خِرد ، تو را به اين خوبى راهنماى گردد ، در همهء جاى ايران تو را بانو خواهند خواند و پدرت نيز در پيش تخت تو به زانو خواهد نشست . سپينود كه چنين شنيد ، گفت : اى مرد سرافراز ، بهترى بجوى و از راه دانش مگرد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 163 | حكيم أبو القاسم الفردوسي