تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨

تا او را به نزديك آن اژدها بفرستم كه بىگمان از چنگ آن رهايى نخواهد يافت . پس چون او به جنگ اژدها برود [ و در آن جنگ كشته شود ] ديگر من از براى آن نكوهش نخواهم شد . شنگل ، اين بگفت و بهرام را به پيش خود خواند و با او بسيار در بارهء دليران سخن راند و به دو گفت : همانا كه يزدان دادآفرين تو را از ايران زمين به اينجا آورد تا چنان كه بر نامداران سزاوار است ، هندوستان را از بدى بشويى . اينك كارى پر از درد و رنج در پيش است كه اگر چه آغاز آن با رنج است ، ليك فرجامش گنج خواهد بود . پس چون اين كار را نيز بكردى ، ديگر هيچ در اينجا درنگ مكن و به خشنودى من به جاى خود بازگرد . بهرام شاه كه چنين شنيد ، به شنگل گفت : راه ، اين نباشد كه از خواست تو بگذرم . بدان كه من يك دم نيز سر از فرمان تو نخواهم پيچيد ، مگر اين كه گردش روزگار ، بد باشد . شنگل به دو گفت : اينك اين رنج و سختى براى ما است كه در سرزمين ما اژدهايى مىباشد كه هم از خشكى و هم از دريا مىگذرد و نهنگ دَم آهنج « 1 » را نيز شكست مىدهد . پس اگر بتوانى كه چاره‌اى بسازى و كشور هند را ازو تهى سازى ، ديگر باژ هندوستان را به ايران خواهى برد و همهء سرزمين ما نيز با اين كار همداستان خواهند بود و به همراه آن باژ ، بسيارى از پيشكشهاى هندى را از داربوى و تيغ و همه گونه چيزهاى ديگر به همراه خود خواهى برد . بهرام كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى پادشاهى كه در هند شاه و فرمانروا هستى ، بدان كه من به فرمان يزدان پاك دادار ، پىِ آن اژدها را از خاك خواهم بريد . ليك نمىدانم كه نشيمن او در كجاست ؟ پس بايد راه آن را به من بنمايى . شنگل با شنيدن اين سخن ، راهجويى را به همراه بهرام بفرستاد تا آن اژدها را به بهرام نشان بدهد . بهرام نامور نيز به همراه او و سى سوار دشنه‌گذار از بزرگان ايران بتاخت تا اين كه به پيش دريا رسيد و در آن تاريكى ، اژدها را با آن تن و پيچش و خشم بديد كه از

هامش
( 1 ) - بلعنده .