تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
يا خويشاوند شاه است و يا از مهتران مىباشد . اگر او را برادر شاه هم بخوانيم ، سزاوار است . پس شاه هند بخنديد و به بهرام گفت : اى مهتر نژاده و پر هنر ، بىگمان تو با اين كوشش و زور و تير و كمان ، برادر شاه هستى ، زيرا با اين فرّ كيانى و زور شيران تنها بايد نامدار دليرى باشى . بهرام كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى شاه هند ، فرستادگان را ديگرگونه مخوان . بدان كه من نه شاه هستم و نه از دودمان يزدگرد مىباشم و اگر مرا برادر او نيز بخوانى ، گناه باشد . من مردى بيگانه از ايران هستم و دانش پژوه و فرزانه نيز نمىباشم . اينك مرا از اينجا بازگردان زيرا كه راه دور است و نبايد كه شاه بر من خشمگين گردد . شنگل به دو گفت : تندى مكن زيرا ما هنوز با تو سخنانى داريم . نبايد در رفتن شتاب گيرى زيرا رفتن به زودى نيك نباشد . پس دل خود را آرام ساز و در كنار ما بمان و مِى پخته يا خام بنوش . آنگاه شنگل دستور خود را پيش خواند و چندى با او در بارهء بهرام سخن براند . سپس به آن فرزانهء خود گفت : با تو سخنى نهانى دارم ، اگر اين مرد خويشاوند بهرام و يا از پهلوانان او نيست ، همانا كه چنين كارى بر دل رادمردان شگفت باشد . پس با چرب زبانى و فريب به او بگوى كه : در اينجا بايست و از قنّوج مرو . زيرا اگر من به دو بگويم ، از گفتار من دلش پر از بيم خواهد گشت . ليك چون تو بگويى ، براى او نيكوتر خواهد بود . پس با وى چنان كه سزاوار است سخن بگوى . او را به نيكى بگوى كه : آبروى تو در پيش شاه هند افزوده گشته است . پس اگر اكنون در نزد او بمانى ، خوشترين جاى در اين سرزمين از آن تو خواهد بود . زيرا ارزش تو در پيش شاه هندوان بسيار است . جايى را كه هميشه بهار باشد و نسيم گلها از جويبارش بيآيد به تو خواهد داد . بدان كه هيچ نيكبختى از قنّوج نمىگذرد . چرا كه در سال دو بار درختانش بار مىدهند . گوهر و ديبا و گنج درم نيز برايت خواهد بود . همانا كه چون درم باشد ، ديگر دل مرد ، دژم نباشد . شاه نيز از مِهرى كه به تو دارد ، چون چهره‌ات را مىبيند ، مىخندد و تو را مىنوازد . و بدين گونه هر سخنانى از ايشان كه مىدانى ، چون با او روياروى گشتى ، به دو بگوى . آنگاه چون اينها را بگفتى ، نام او را