نامدار نيز از درگاه شهريار به سوى خانه رفت .
پدرود كردن بهرام گور ، فرستادهء قيصر را
چون خورشيد بر تخت آسمان بنشست و روز فرا رسيد و شاهنشاه بر تخت زرّين نشست ، فرستادهء قيصر به همراه آن موبد خردمند و پر هنر به درگاه آمدند و با شادى به پيش شاهنشاه رفتند و همه گونه سخنانى بگفتند . پس موبد بهرام شاه به آن فرستاده گفت : اى مرد هوشيار بىهمتا ، برگوى كه در گيتى زيانبارترين كارى كه بايد بر كنندهء آن گريست ، چه مىباشد ؟ و چه كارى را در گيتى سودمند مىدانى و آدمى از انجام دادن آن سر بلند مىگردد ؟ فرستاده گفت : [ سودمندترين كار ] آن است كه دانا شود و هميشه از براى آن بزرگ و توانا باشد . چرا كه تن مرد نادان از گِل نيز خوارتر است و به هيچ نيكىاى سزاوار نمىباشد . تو از دانا و نادان داستان زدى و شايد كه پاسخ درست را از من شنيده باشى . آنگاه موبد به دو گفت : به نيكى بنگر و خوب بيانديش و ماهى را به خشكى مَبَر . فرستاده گفت : اى مرد پسنديده ، سخنها را با دانش مىتوان ياد كرد . ليك تو اگر اين را به گونهاى ديگر مىدانى ، پس بگوى . زيرا كه آبرو با دانش افزون مىگردد . موبد به دو گفت : بيانديش ، چرا كه سخن با انديشيدن ، فرهمند مىشود . بدان كه هر كسى كه در گيتى بىآزارتر است ، مرگ او زيانبارتر خواهد بود . ليك اگر به مرگ بَدان ، شاد باشى ، رواست و بدكاران از همان هنگام كه زاده مىشوند ، تنشان از براى مرگ است . از اين سودمندى خواهد بود و از آن ، زيان . پس خِرد را در اين ميانه ميانجى كن .
فرستادهء رومى كه چنين شنيد ، سخنان موبد را سودمند يافت و بپسنديد . پس بخنديد و بر شاه آفرين كرد و گفت : فرخنده باد ايران زمين كه كسى همچون بهرام بر تخت شاهنشاهى آن مىنشيند . تو در گيتى افسر دانشمندانى و از همهء موبدان برتر هستى . پس اگر از قيصر باژ بخواهى ، روا باشد ، چرا كه دستور تو بر همهء خردمندان
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 143
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٤٣