آسمان است و اندرون ، هوا . زبر نيز فرمان يزدان فرمانرواست . آن بيكران نيز ايزد است كه چون بخواهى از راه يزدان به راه دانش بگروى ، بد خواهد بود . زبر ، بهشت مىباشد و دوزخ در زير است . همانا به كسى كه به يزدان ، دلير گردد ، بد خواهد رسيد . ديگر اى پير نامور ، آن كه نامش بسيار است و در هرجا كامرواست ، خردمند مىباشد و خِرد است كه مرد پارسا را كامروا مىسازد . يكى خِرد را مِهر مىخوانَد و ديگرى راستكارى . براستى كه چون خِرد از آدمى دور گردد ، تنها درد و ناراستكارى برجاى مىماند . زبان آورى نيز خِرد را راستى مىخواند و بلند اخترى ، آن را زيركى مىداند . گاهى نيز بردباران و يا رازداران را - كه سخن در نزدشان استوار مىمانَد - خردمند مىخوانند . و بدين گونه نام خِرد ، اين چنين پراكنده است و نامش از اندازهها نيز مىگذرد . ليك تو هيچ چيز را برتر از خِرد مدان زيرا كه خِرد سرِ همهء نيكوييهاست . اين خِرد است كه راز پنهان گيتى را - كه چشمان ما آن را نمىبيند ، مىجويد . ديگر آن كه خردمند ، آن را خوار مىداند ، ستارهء درخشان است كه هيچ دانايى شمار آن را بر آسمان نداند . تو شمار ستاره بر آسمان بلند بيكرانى كه هيچكس را به دو راه نيست ، و نيز گردش روزگار را خوار مىگيرى . تيز هوش چون پرتاب تيرى را ببيند ، در آن شگفتزده مىماند . ليك تو ستاره را بر آسمان مىشمارى . پس اى كاردان ، از اين خوارتر چيست ؟ من اينها را مىدانم . ولى اگر پاسخ جز اين باشد ، پس همانا كه راز گيهان آفرين ، فراخ مىباشد .
چون داناى قيصر ، اين پاسخها را بشنيد ، زمين را ببوسيد و فرمان گزيد و به بهرام گفت : اى شاه ، ديگر بيش از اين از يزدان مخواه ، زيرا كه سراسر گيتى به فرمان تو و سر سركشان به زير پيمانت مىباشد . تو پسند بزرگان فرّخنژادى و گيتى هيچ شاهى را همچون تو به ياد ندارد . آن دستورت نيز از همهء موبدان و خردمندان ، دانشمندتر است و همهء فرزانگان ، بندهء اويند و در برابر دانايى او سرافكنده هستند .
بهرام كه اين سخنان را بشنيد ، شاد گشت و در دلش روشنايى افزوده شد . پس دَه هميان و جامه و اسپ و چيزهاى بسيار ديگرى به آن موبد خود داد و فرستادهء قيصر
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 142
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٤٢