تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
مانده‌اى . اين رزم خاقان بود كه مرا از تو بازداشت و به خود سرگرم ساخت . اكنون روزگار من به تو تازه شد . ليك بودن تو در اينجا ديگر از اندازه بگذشت ، پس اينك هر آنچه كه بگويى ، به تو پاسخ مىدهم . فرستادهء پير كه چنين شنيد ، بر او آفرين كرد و گفت : زمين و زمان ، بىتو مباد . همانا كه پادشاه خردمند از گفتار خردمند نيز رامش مىبرد و مرد خردمند به يزدان نزديكتر است . ليك روزگار بدانديش ، تاريك است . تو بر همهء مهتران گيتى ، مهترى زيرا كه هم بزرگ و هم شاه و از ايشان بهتر هستى . زبانت همچون ترازويى است و گفتارت ، گوهر مىباشد . همانا كه كسى گوهر را با زر نمىسنجد . تو را به آيين شاهان پيروزگر ، دانش و هوش و خِرد و فرّه هست . هم خِرد و هم انديشه‌اى پاك دارى و بر همهء هوشمندان ، كدخداى مىباشى . بدان كه من اگر چه فرستادهء قيصر هستم ، ليك در پيش چاكران بهرام شاه نيز چاكر مىباشم . اينك از سوى قيصر به بهرام شاه درود مىرسانم كه : اين سر و تخت و تاج ، جاويد باد . ديگر اين كه قيصر به من بفرمود تا هفت چيز را از دانايان تو بپرسم . شاه كه چنين شنيد ، به دو گفت : سخنانت را بگوى زيرا آبروى سخنگوى بيشتر است . پس شاه بفرمود تا موبد موبدان به همراه خردمندان به پيش ايشان آيد . بهرام شاه چندى در اين انديشه كه آيا آن هفت چيز ، چه چيزهايى هستند كه آن مرد پرسندهء رومى مىخواهد بپرسد ، آه بكشيد . در همان هنگام موبد به همراه همهء دانايانى كه در هر دانشى توانا بودند ، بيآمد . پس آن سخنگوى لب بگشود و سخنان قيصر را به موبد بگفت . آنگاه به دو گفت : اى رهنمون ، برگوى كه اندرون ، بيرون ، زير ، زِبَر ، بيكران چيست ؟ چه كسى خوار است ؟ آن چيست كه نامش فراوان است و فرمانش در همه‌جا مىباشد ؟ موبد كه چنين شنيد ، به آن مرد فرزانه گفت : شتاب مكن و از راه دانش سر مپيچ . سپس به دو گفت : اى هوشيار ، اكنون پاسخ همهء آن سخنانت را گوش بسپار . آنچه كه در بارهء درون و برون گفتى ، پاسخش يكى است و سخن آن اندك مىباشد . برون ،