بهرام شاه از آنجا به سوى تيسفون - كه نرسى با رهنمونى در آنجا بود - برفت .
همهء آن مهتران و دلاوران ايران به پيشواز او آمدند . چون نرسى آن سر و تاج شاه و درفش دلافروز و آن همه سپاهى را بديد ، از اسپ پياده شد و به همراه ديگر بزرگان و آن موبد سرفراز ، شاه را نماز برد . بهرام به نرسى بفرمود تا بر اسپ سوار گردد . آنگاه دست او را در دست گرفت و بيآمد و بر تخت زر بنشست . بزرگان با گوهرهايى به پيش او رفتند . بهرام در آنجا گنجى به نيازمندان ببخشيد و در زندانها را نيز گشودند .
و بدين سان روزگار پر از رامش و داد گشت و دل اندوهگينان از اندوه آزاد شد . بهرام از هر كشورى رنج و اندوه را دور كرد و براى بزرگان جشنى به پا ساخت و همهء كسانى كه به آن جشن بشتافتند ، جامهء شاهوارى بيافتند .
اندرزنامه نوشتن بهرام گور به كارداران خود
به سديگر روز بزمى از خردمندان بساختند و نويسنده را در پيش بنشاندند . چون بهرام شاه مِى بخورد و چهره بگشاد ، با شادمانى و مِهر ، نامهاى بنويساند . در آغاز نامه گفت : آفرين بر آن كسى كه روان خود را با دانش بشست و خِرد را همچون پيرايهاى بر دل خود ساخت و مردمى را مايهء تن خويش كرد . آن كه همهء نيكويىها را تنها از يزدان بشناخت و خِرد بجست و با دانايان بساخت . كسى كه كيفر و بدخويى را از دل دور كرد و در هر كار ، خِرد را راهنماى خود بساخت . آن كه مىداند كه از دادگرى ، نيكويى خواهد يافت و هرگز بدخوى نگردد . بدانيد كه هر كسى كه از ستم كارداران و سواران سرافراز و جنگاور من بنالد ، چاه و دار بهرهاش خواهد گشت و يا اين كه كشته مىگردد و به خوارى بر خاك افكنده مىشود . پس بكوشيد تا رنجها را كم كنيد و دل اندوهگينان را شاه و بىاندوه بسازيد . زيرا كه گيتى براى هيچكس
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 136
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٣٦