بازگشتن بهرام گور به ايران زمين چون بدين سان بهرام در [ توران زمين ] آتشكده و جاى جشن نوروز و سده را بساخت ، به همراه نامداران و آزادگانش به سوى آذرآبادگان رفت و پرستش كنان به پيش آتش رفتند . بهرام شاه به آن موبدان چيزهاى بسيارى ببخشيد و از آن آتشكده به سوى شهر استخر - كه شاهنشاهان بدان مىنازيدند - خراميد . بر پشت پيلان ، هزار و سد و شست پوست گاوميش پر از درمها و دينارهايى بود هر يك از آنها به ارزش پنج دينار بود و موبد پارسى ، نام آن را به پهلوى ، پيداوسى خوانده است . مَشكهايى از پوست اديم « 1 » نيز بگسترد و به شادى درون آنها را با سيم پر كرد . آنگاه در ميان راه ، هر پل ويرانى را كه بديد و يا هر كاروانسراى ويرانى كه از كاردانان بشنيد ، بفرمود تا از آن گنج آباد سازند و از براى آن كار به هيچكس رنجى نرسانْد . نيز درم بسيارى به تهيدستان و كسانى كه با كوشش بسيار نانى بدست مىآوردند ، ببخشيد و يك روز نيز از براى بخشش ، دژم نبود . سديگر با كرستون « 2 » ، سيم را بسنجيد و به زنان بيوه و كودكان بىپدر بداد . چهارم به هر پيرى كه ديگر از كار افتاده بود ، پنجم به نژادهاى كه توانگران ازو ياد نمىكردند و ششم به هر كه از راه درازى آمده و تهيدستى خويش را پنهان مىساخت ، گنجى ببخشيد و پيوسته در همهجا به نيكى نگاه بكرد . آن بهرههاى جنگى را نيز تنها براى سپاهيان گذاشت و هيچ به گنجاندوزى نيانديشيد . آنگاه به موبد پاك كيش بفرمود تا تاج خاقان چين را براى او بيآورد . پس گوهرهايى را كه در آن تاج نشانده بودند ، از آن بكندند و ديوار آتشكده را با آن زر و گوهرها بيآراستند « 3 » .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 135
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٣٥
هامش
( 1 ) - پوستى خوشبوى و موجدار و رنگين . برهان قاطع ، ماده اديم .
( 2 ) - كَرَستون به پارسى به معناى قپان است .
( 3 ) - طبرى مىنويسد كه خاتون - زن خاقان - نيز به اسارت بهرام در آمده بود و بهرام بفرمود تا او را به خدمت در آتشكدهء مزبورد بگمارند . نيز در كنار جواهرات تاج خاقان ، شمشير گوهرنشان او را نيز با زيور بسيار ديگرى به آتشكده داد . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 623 .