بدهد . چون بهرام شاه در اين كار كامروا گشت ، پس از گرفتن باژ ، از آن تركان گروگان نيز بگرفت . سپس از آنجا برگشت و با رخسارى بىاخم و لبانى پر خنده به شهر فرب آمد و يك هفته در آنجا بيآسود و سپاهيان را نراند و مهتران چين را به نزد خود بخواند . در آنجا با سنگ و گچ ميلى بساخت « 1 » تا ديگر هيچكس بجز با فرمان شاه ، از ترك و خلج « 2 » به ايران نيآيد و جيحون نيز در آن راه ميانجى باشد . آنگاه بهرام يكى از سپاهيان را به نام شمر كه مردى خردمند و با گوهر و كام و نام بود ، در توران زمين ، شاه بكرد . چون شمر بر تخت سيمين بنشست ، كمر به ميان ببست و دست بگشود و تاج زرّين را بر سر نهاد . همهء مردم توران نيز به دو شاد گشتند . نامهء بهرام گور نزد برادرش - نرسى - و ايرانيان چون كار توران زمين ساخته گشت و دل شاه از انديشه تهى شد ، نامهاى در بارهء آن پيكار تركان و كار سپاه به نرسى بنوشت . در آغاز نامه گفت : آفرين اين بنده بر كردگار گيهان ، آن خداوند پيروزى و دستگاه ، خداوند كيهان و بهرام و ماه . همو كه بزرگى و كوچكى به پيمان اوست و همهء سرنوشت به زير فرمان او مىباشد . از مرز چين نامهاى را براى برادرم در ايران زمين و نيز براى بزرگان ايران بر روى پرنيان بنوشتم . هر كسى كه رزم ما را با خاقان نديد ، بايد از اين جنگ جويان بشنود . چندان سپاه بود كه گويى آسمان از آن گردش ، چهرهء خود را به كرف آلوده بود . همهء آن سرزمين همچون درياى خون گشت و سر تخت آن بيدادگر نگون شد . خاقان - كه ديگر روزگار ازو بيزار گشته بود - در هنگام رزم گرفتار آمد . اكنون او را در بند و بسته بر
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 133
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٣٣
هامش
( 1 ) - دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 85 مجمل التواريخ و القصص ، ص 70 .
( 2 ) خَلَج ( قَلَچ ) طايفهاى از تركان مىباشند كه در نواحى ميان هند و سيستان جاى گرفتند ر . ك . استخرى ، مسالك و ممالك ، ص 216 196 . ناحيهء خلج نيز در نزديكى سيحون واقع است . ابن خردادبه ، مسالك و ممالك ، ص 26 .