تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١

دشت آوردگاه از خون چنان شد كه گويى از ماه خون مىباريد . خاقان كه ديگر از آن نخچير بيدار شد ، به دست خزروان گرفتار آمد « 1 » . سيسد تن از آن نامداران چين را نيز گرفتند و بر پشت زين اسپان ببستند . آنگاه بهرام سپهبد از كشميهن به مرو آمد . اسپان بادپاى همچون ميش كوهى مىتاختند . ديگر در مرو چندان از آن چينيان جنگجوى نماند و بسيارى را بكشتند . بهرام به شتاب از پس كسانى كه گريخته بودند ، تاخت و سى پرسنگ بدين گونه برفت . كارن پارسى نيز از پشت او برفت . سرانجام چون بهرام برگشت و به نخچيرگاه آمد ، چيزهاى آن كسان را به سپاهيانش ببخشيد . چون بهرام از آن پيروزى بر چين سرافراز گشت ، همهء آن كامكارى را از يزدان دانست همو كه دارندهء آفتاب و ماه است و توانايى بر نيك و بد را بداد « 2 » .

هامش
( 1 ) - غالباً معتقدند كه خاقان در همان جنگ به دست خود بهرام كشته شد . از جمله دينورى مىنويسد كه : اسب خاقان رم كرد و او را بر زمين انداخت و بهرام به او رسيد و به دست خود ، او را بكشت . الأخبار الطوال ، ص 85 . نيز : طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 662 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 516 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 322 - 321 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 114 - 113 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 149 - 147 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 943 - 940 مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 256 يعقوبى ، تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 200 .
( 2 ) - مسعودى مىنويسد كه بهرام به روز غلبه بر خاقان شعرى گفت كه مضمون آن چنين است : « وقتى گروههاى او را بپراكندم ، گفتم گويى قدرت بهرام را نشنيده بودى كه من نگهبان همه ملك ايرانم و ملكى كه نگهبان ندارد ، به چه كار مىآيد . » مروج الذهب ، ج 1 ، ص 256 .