شبستان خرّاد را گشود و به آن بتان نيز از گنج درم ببخشيد . شاه ايران چون برخى از زنان شبستان زرّين را بىتاج و تخت پيلسته ديد ، بسيار خشمگين گشت و زير لب از خشم زمزمه كرد و از آن كار روزبه برآشفت و لب را گزيد و گفت : چون باژ روم و خزر را بيآورند ، آن را به ايشان خواهم داد . ليك هم اكنون يك خروار دينار از گنج رى و اصفهان بخواه [ تا به آنها بدهم ] . زيرا كه شبستانى بدينگونه ، ويران است و سزاوار شاه ايران نيست . پس بار ديگر از هر كشورى باژ بخواستند و زمين را به ديبا بيآراستند . و بدين سان بهرام شاه چندى را بىرزم و رنج و ننگ و نبرد در گيتى بگذرانيد و با شادى تنها به شكار و ميگسارى بپرداخت . سپاه كشيدن خاقان چين به ايران و زينهار خواستن ايرانيان ازو سرانجام به سرزمينهاى هند و روم و ترك و چين و ديگر كشورهاى آباد آگهى رسيد كه : بهرام تنها دل به بازى دارد و بس و هيچكس را در گيتى به چيزى نمىشمارد . نه نگاهبان و ديدهبانى بر راه دارد و نه مرزبانى در مرزهايش هست . گيتى را به بازى مىگذراند و آشكار و نهان آن را نمىداند . در همان هنگام چون خاقان چين اين سخنان را بشنيد ، سپاهى از چين و ختن برگزيد و ايشان را درم بداد و به سوى ايران روى نهاد . از سوى ديگر نيز قيصر سپاهيان سراسر روم را برگرفت و به سوى ايران تاخت « 1 » . چون از روم به ايران آگهى رسيد كه خاقان سپاهى را از چين و ختن گرد آورده و به ايران رانده است ، همهء پيران و پيش روان و نامداران نو پر از
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 126
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٢٦
هامش
( 1 ) - بيت
و زان سوى قيصر سپه برگرفت * همه كشور روم لشگر گرفت
از نسخهء مسكو ، ج 7 ، ص 386 اضافه شد .