تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
كِشان كشان به پيش آتشكدهء آذرگشسپ مىفرستم تا بدين سان بر روى خاك ، يزدان پاك را در پيش آن آتش نيايش كند . آنگاه هرچه را كه از كسى گرفته ، به دو بازگردانم . يا اگر كسى اسپ خود را بر كشتزارى براند يا اين كه بر ميوه‌دارى آهنگ كند ، خواه يكى از سواران سرافراز باشد و يا نه ، او را يك سال به زندان اندازم . آنگاه بازرگانان شهر و مردم شهرهاى جز و ابركوه به نزديك آن سپاه شهريار برفتند و آن بيابان از آن همه بار همچون بازار چين شد . هنر نمودن بهرام به نخچير گوران روز ديگر چون خورشيد تاج خود را بيافروخت ، شاه به سوى شكار گورخر برفت . سپاهيان همگى كمانها را به زه كرده بودند و بهرام شاه نيز كه از پس ايشان مىتاخت ، به آنها گفت : هر كسى كه كمان را به دست بمالد و شست بگشايد ، بايد كه تير را تنها بر تهيگاه بزند تا پيكانش از سينهء آن بيرون آيد . يكى از آن پهلوانان كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى شهريار ، به اين سپاه نامدار بنگر و ببين كه آيا چنين تير و كمانى با كداميك از ايشان ، خواه بدانديش و يا نيكى گمان ، هست ؟ مگر اين كه اين كار تنها از تو برآيد ، كه سر و افسرت جاويد بادا . همانا كه چون تو تير و شمشير و گرز در دست گيرى ، ديگر همهء سپاهيان از آن يال خسروانى و برز و بالاى تو شرم خواهند داشت و دستهايشان بر تير و كمان سست شود . بهرام كه چنين شنيد ، به دو گفت : اين نيرويى ايزدى است و چون يزدان زور بهرام را ازو بگيرد ، ديگر بهرام كسى نيست . آنگاه چون بهرام گور به نرّه گورى نزديك شد ، اسپ شبديز خود را از جاى برانگيخت و چون هنگام آن رسيد ، شست بگشود و چنان تيرى بر آن گورخر نرّ بزد كه سينهء آن را با تهيگاهش بهم بدوخت . گورخر بىدرنگ بر زمين افتاد . پس پهلوانان زرّين كمر به نزديك آن رفتند و از ديدن آن زخم در شگفتى ماندند و همگى بر
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 123 | حكيم أبو القاسم الفردوسي