تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١

پشمينى را كه تر كرده بود ، بپوشيد « 1 » و بر آن اسپ نبرد سوار شد . چون شير آن اسپ همچون اژدها را بديد ، برپاى خاست و دو دست خود را از بالا برآورد و خواست تا به سر اسپ او بزند . ليك بهرام پاشنهء پاى خود را بر اسپ بزد و شمشير تيز را بر سر شير فرود آورد . جفت شير كه چنين ديد ، زود راه گريز از آنجا را در پيش گرفت . بهرام از سر تا ميان شير را به دو نيم ساخت و دل نرّه شيران را پر از بيم كرد . پس شير ديگرى غرّان و دلير به همراه جفت و بچّه‌اش بيآمد . ليك شاه دشنه‌اى بر گردن آن برد و سر شير نرّ را از تن جدا ساخت . در همان هنگام يكى به شاه گفت : اى شاه خورشيدچهر ، همانا كه هيچ مِهرى بر تن خود ندارى . همهء اين بيشه پر از شيرهايى با بچّه‌هايشان هست و بچّه‌ها اكنون شير مىخورند . پس اكنون بايد از براى شير ، هوشيار بود زيرا كه در مهرگان شيران بچّه‌هايى در زير دارند . بالاى اين بيشه نيز سه پرسنگ است و اگر سراسر يك سال را نيز بخواهى ، مىتوانى از آن شير بگيرى . گيتى هم كه از شيران تهى نمىگردد . پس ديگر چرا اين چنين تن خويش را در رنج مىدارى ؟ از همان نخست كه شاه بر تخت بنشست ، هيچ بجز جنگ با شيران را نجست « 2 » . اكنون ديگر شهريارى و گيتى از آن توست و تو نيز به جنگ گورخران آمده‌اى . پس ديگر چرا با شيران مىجنگى ؟ شاه كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى پير خردمند ، پگاه فردا ديگر من خواهم بود و تير و گورخران . ليك بدان كه در روزگار ، سواران گردنكش با تير و كمان نام آور نگشته‌اند . اگر بخواهيم داد مردى را بدهيم ، بايد كه گوپال و شمشير بدست گيريم . موبد با شنيدن اين سخنان ، به دو گفت : براستى اگر دَه سوار همچون تو در كارزار بودند ، هيچ تاج و تختى در روم و چين نمىمانْد . چشم بد از فرّ تو دور ، و نشست تو در گلشن سور بادا .

هامش
( 1 ) - دانسته نشد كه مراد از اين عبارت چيست . در نسخهء مسكو ، ج 7 ، ص 369 در نسخه بدل بجاى « تر كرده » ، « نوكرده » آمده است .
( 2 ) - اشاره به آن هنگامى دارد كه بهرام براى رسيدن به سلطنت - چنان كه ذكر شد - تاج را از ميان شيران بربود و اين كار ، تنها به پيشنهاد و خواست خود او بود .