تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
مىباشد . هوا نه گرم است و نه سرد و زمين تازه و آبها لاژوردين است . پس چون مهرگان فرا رسد و ما جامهء خز بپوشيم ، بايد براى شكار به سوى جَز برويم تا در آن دشت چنان نخچيرگاهى به پا سازيم كه در گيتى به يادگار بماند . اكنون ديگر گردن گورخر ، ستبر مىگردد و دلش بسان شير نرّ و رنگش همچون ببر مىشود . پس بايد سگ و يوز و چرغ و شاهين و باز را به آن راه دراز ببريم زيرا كه آنجا جاى گورخر و تير و كمان است و دَمى نيز از تاختن نخواهم آسود . اكنون بالاى درختان گز در آن بيابانى كه من در پيش جز ديده‌ام ، به درازاى يك نيزه گشته است . در آن جايگاه شير نيز خواهيم يافت . بهرام بدين سان در ايوان خود بود تا اين كه ابر شهريور برآمد و همه‌جا پر از سپاهى گشت . از هر كشور ، سپاهى جنگجوى به سوى شاه ايران روى نهادند . بهرام گردنكشانى را كه شكار بدانند ، از ميان ايشان برگزيد و ده هزار سوار شمشيرزن به آن دشت شكار بيآورد . آنگاه همهء زيردستان برفتند و در نزديك سراپرده و خرگاه و تاژ و آخور چهارپايان ، چاههايى بكندند تا بر آن چاهها چرخهايى بنهند و سپاهيان بدين گونه آب بيابند . شاه نيز با ويژگانش از پس سپاه برفت تا به شكارگاه رسيد . سراسر آن بيابان را پر از گورخر و همهء بيشه را پر از شيران پر شور ديد . پس گفت : امشب را به ميگسارى مىپردازيم زيرا كه جاى پاى شيران بسيارى بر خاك است . پس اكنون تا روز فرا رسد ، ميگسارى مىكنيم . آنگاه چون تاج خورشيد گيتىفروز ، درخشان شود ، نخست با شمشير خود آن شيرانى را كه همچون اژدهايى دلير هستند ، بر زمين مىافكنيم و آنگاه چون آن بيشه از شير تهى گردد ، به شكار گورخر مىپردازيم . آن شب را در آنجا بگذراندند و بامداد فردا شاه و سپاهيانش به سوى بيشه برفتند . در همان هنگام شيرى كه گورخرى را بخورده و سير و دلاور گشته بود ، به بيرون خراميد . بهرام پهلوان كه چنين ديد ، به يارانش گفت : اگر چه من تير و كمان و نيرو دارم ، ليك با شمشير به جنگ شير مىروم تا مرا نادلير نخوانند . پس جامهء