تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩

شاه از شنيدن آن چامه و چنگ او و نيز از آن ديدار و بالا و فرهنگ او چنان دلباخته‌اش گشت ، كه گويى دلش گنج رنج و سختى شد . پس چون ماهيار ميزبان در پيش او مست شد ، شهريار به دو گفت : اگر مىخواهى كه به دادگرى آفرين بيابى ، به آيين كيش ، دخترت را به من بده . ماهيار كه چنين شنيد ، به آرزو گفت : آيا از اين شيردل چه اندازه بشار مىخواهى ؟ به دو بنگر تا ببينى كه آيا او را مىپسندى و اگر به كنارش به روى ، تو را سودمند خواهد بود يا نه ؟ آرزو با شنيدن اين سخن به ماهيار گفت : اى پدر آزاده و نيكخوى ، اگر مىخواهى مرا به كسى بدهى ، تنها همتاى من همين گشسپ سوار است و بس . براستى كه چه كسى مردى بسان او ديده است ؟ ليك ماهيار باز هم به گفتار آن دختر بسنده نكرد و به بهرام گفت : اى سوار نبرده ، سراپاى او و دانش و كوشش و خِرد او را به ژرفى بنگر تا ببينى كه آيا پسند تو هست يا نه ؟ و نيز بدان كه او با اين نيكوييها ، تهيدست نيست . اگر گوهر ماهيار را بشمارى ، از هميانهاى شهريار نيز بيشتر خواهد شد . پس امشب كارى سرسرى مكن و آرام بگير و اگر او را مىخواهى ، جام مِى در دست گير . ليك بدان كه بزرگان و بويژه ارجمندان به هنگام مستى كمر به كارى نبندند . بگذار تا آفتاب برآيد و نامداران از خواب بيدار گردند . آنگاه پيران دانا و شكيبادل و خواننده را بيآوريم . ولى اين كار در شب تيره از آيين بيرون باشد و آيين شاه آفريدون نيز چنين نباشد . زن خواستن و يا آهنگ هر كار نويى كردن به گاه مستى ، فرّخ نيست . بهرام كه چنين شنيد ، به دو گفت : اين كار بيهوده است و در كار خدايى ، پِى افكندن اختر « 1 » ، بد مىباشد . من امشب اين دختر چنگ زن را پسنديده‌ام . پس تو نيز تا مىتوانى اين اختر بد را پِى ميافكن . با شنيدن اين سخن ، پدر به دخترش گفت : اى آرزو ، آيا او را برگزيدى و به شوهرى خود پسنديدى ؟ آرزو گفت : آرى ، من چون از همان دور او را بديدم ، بپسنديدم . پس اين كار را بكن و از آن پس ديگر به يزدان بسپار و بدان كه آسمان نيز با ماهيار سر

هامش
( 1 ) - پِى افكندن اختر به پارسى به معناى تفأل است .