تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧

همهء كارها و كردار من دادگرى باد و دل زيردستانم نيز به من شاد بادا . براستى كه اگر دانش و داد من افزون شود ، پس از مرگ ، ياد من روشن گردد و همهء زيردستان من همچون اين گوهرفروش به چنگ نوازى و ميگسارى بپردازند . چون شاهنشاه ، بالاى ايوان رسيد ، آن دختر نامور را بديد . دهگان كه او را ديد ، برپاى خاست و به پيش بهرام آمد و سر فرود آورد و به دو گفت : شب بر تو فرخنده و دل بدسگالانت كَنده باد . آنگاه نهالى « 1 » بيفكند و بالش بنهاد و از ديدار او شاد گشت . سپس زود خوانى بيآورد و خوردنيهاى بسيارى بر آن نهاد و به يكى از بندگان نيز گفت تا اسپ او را ببندد . براى ريدك بهرام نيز خوانى بيآوردند و جاى ديگرى را برايش بپرداختند . براى ميزبان نيز زيرگاهى بنهادند و به نزديك شاه بنشست و لب را به پوزش بيآراست و به بهرام گفت : اى پهلوان مهربان ، تو در اين كاخ من خودت ميزبان هستى . اكنون در كنار من بنشين و چون خوراك نيز خورده شد ، بايد جام مِى بدست گيريم و آنگاه چون از بادهء خسروى مست گشتى ، بايد بيآسايى و پگاه چون از خواب خوش بيدار شدى ، بايد به نزد شاه بتازى . بهرام كه چنين شنيد ، به دو گفت : براستى كه در چنين شب تيره‌اى ، چه كسى ميزبانى به اين تازه رويى مىيابد ؟ همانا كه نبايد به يزدان ناسپاس گشت ، زيرا كه دل ناسپاسان پر از هراس باشد . آنگاه كنيزك - كه از ديدار ميهمان خيره گشته بود - آفتابه و تشت ببرد . چون دستان ميهمان شسته شد ، جام مِى و رامش و كام و آرام بخواست . كنيزك نيز جام نبيذ و مِى سرخ و گل شنبليد بيآورد . نخست دهگان جامى برگرفت و بخورد و آن را با مشك و گلاب بشست . سپس آن جام دلآرام را به بهرام داد و به دو گفت : آيا نام اين ميخواره چيست ؟ تا هم اكنون با اين جام مِى با تو پيمان ببندم و تو را به بهرام شاه گروگان سازم . شهريار ايران از شنيدن اين سخن او بسيار بخنديد و گفت : نامم گشسپ سوار است . بدان كه من اينجا از براى درنگ كردن و ميگسارى نيآمده‌ام .

هامش
( 1 ) - نهالى به معناى تشك است .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 107 | حكيم أبو القاسم الفردوسي