بدانسان نديده است . براستى كه اگر دادگرى بهرام شاه نبود ، كجا اين دستگاه براى او مانده بود ؟ زيرا كه آن شاهنشاه گيتى هيچ كوششى براى بدست آوردن زر نمىكند و موبدش نيز بيدادگر نيست . اينك اى نامدار دلير و خردمند و پهلوان و سوار ، آيا به من نمىگويى كه چه كسى آن ددان را بكشت كه خداوند گيهان پشتيبانش باد ؟ بهرام به دو گفت : اين هر دو شير از پيكان تير مرد دليرى تباه گشتند . سوارى سرافراز با هفت يار بود كه چون آن شيران جنگى را بكشت ، برفت . اكنون برگوى كه ايوان آن گوهرفروش كجاست ؟ راه آن را بر ما مپوشان و پديدار كن . سر شبان گفت : از اينجا كه به روى ، دِهى تازه به پيشت مىآيد كه آواز آن به شهر مىآيد و در نزديك كاخ بهرام شاه است . چون شب فرا رسد و روزگار پرند سياه بپوشد ، اين مرد توانگر به جشن مىآيد . آنگاه اگر اندكى درنگ كنى ، آواى چنگ و نوش را خواهى شنيد . چون بهرام اين سخن را بشنيد ، يك اسپ بالا و جامهء شاهوارى بخواست . و از دستور و سپاهيانش جدا گشت و سرش پر از آرزو شد . در همان هنگام روزبه [ موبد ] به آن مهتران گفت : اكنون شاه ايران به آن دِه مىرود و در خانهء آن گوهرفروش را مىكوبد . پس همگى به گفتارش گوش بسپاريد و ببينيد كه آن دختر را از پدرش مىخواهد و بىگمان بر سرش تاج زر مىنهد . سپس او را از آنجا به شبستان زرّين خود و يا به شبستان برزين مىبرد . او كه هيچ از آميزش با زنان سيرى نمىيابد ، در شب تيره ازو جفت مىگيرد . او را بيش از سد شبستان است . ليك بر شاهنشاه پسنديده نيست كه چنين باشد . اكنون نوكر در ايوان شاه ، نهسد و سى تن از دختران را شمرده است كه همگى افسرهاى گرانى بر سر دارند و توانگر مىباشند . پيوسته از هر سرزمينى باژ مىخواهد و باژ روم را براى شبستان مىدهد « 1 » . دريغ اين بر و
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 105
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٠٥
هامش
( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1672 ، بيت 949 آمده :
همى باژ خواهد ز هر مرز و بوم * بيك ماه پريشان بود باژ روم
ليك در نسخهء مسكو ، ج 7 ، ص 349 مصرع دوم بدين گونه آمده :
« به سالى بريشان رود باژ روم » ^ CENTER كه صحيح مىباشد .