گفت : اى مرد چهره پرست ، چرا با خيرهسرى به يزدان دست يازيدى ؟ كسى كه آسمان بلند را با جاى و زمان در آن بيآفريد ، چگونه روشنايى و تاريكى هر دو در اوست ؟ بدان كه گوهر او از هر گوهرى برتر است . او شب و روز و اين سپهر بلند گَردان را بيآفريده كه هم به دو پناه مىبرى و هم ازو گزند مىبينى . پس چرا به آوند چهره مىگروى و پند و كيش مرا نمىشنوى ؟ بدان كه گوينده مىگويد كه يزدان يكى است و تو را هيچ چارهاى بجز بندگى كردن نيست . اينك اگر تو اين چهرهاى را كه ساختهاى ، جنبان گردانى ، آنگاه سزاوار باشد كه جنبنده را آوند خود سازى . آيا نمىدانى كه آوند « 1 » براى تو به كار نمىآيد و كسى اين سخنت را استوار نخواهد دانست . آگاه باش كه اگر اهريمن جفت يزدان بود ، شب تيره همچون روز درخشان مىگشت و همواره روز و شب يكسان بود و گردش روزگار نه فزونى مىيافت و نه كاستى . پروردگار گيهان آفرين در جايى نمىگنجد زيرا كه او از جاى و زمان برتر است . سخنان تو سخنان ديوانگان است و بس و بر اين كار نبايد كه هيچكس تو را يارى كند . و بدين سان آن موبدان موبد سخنان بسيارى بگفت كه با دانش و مردمى همراه بود . مانى با شنيدن گفتار او فرو ماند و ديگر كارش نابسامان گشت . شهريار ايران كه چنين ديد ، بر مانى برآشفت و روزگار بر او تنگ شد . پس بفرمود تا او را به خوارى از درگاهش به بيرون بردند و گفت : اين مرد چهره پرست سزاوار اين بارگاه نيست . زيرا كه آشوب گيتى يك سره ازوست . پس بايد پوستش را از سر تا پاى بيرون كشيد و آن پوست را نيز به كاه آكنده كرد تا ديگر كسى چنين پايگاهى نجويد . آنگاه بايد او را از دروازهء شهر و نيز در پيش ديوار بيمارستان بيآويخت . پس همچنان كه شاه بفرمود ، مانى را در آن جايگاه بيآويختند . با اين كار همهء گيتى بر شاپور آفرين بخوندند و بر آن كشته خاك پاشيدند « 2 » .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 887
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٨٨٧
هامش
( 1 ) - آوند به پارسى به معناى برهان است .
( 2 ) - پيش از اين در حواشى مربوط به بهرام اول گفته شد كه اين بهرام اول بود كه مانى را بكشت . بدانجا رجوع شود .