نخواهد داشت و پيوسته به گنجاندوزى دست مىيازد و در زفتى ، سرافرازترين خواهد بود . پس خوشا شاه دادگر يزدان پرستى كه دل زيردستانش ازو شاد باشد و در گيتى پيوسته داد و بخشش كند و همه را نيز به اين رهنمون سازد . كسى كه كشورش را از دشمنان نگاه بدارد و سر و افسرش را تا به ابر برآورد . با دادگرى و آرامش گنج بيآكند و با بخشش ، رنج را از دل خود بزدايد . از گناه گناهكاران چشم بپوشد و راه مردمى را نگاه دارد . براى كسى كه جوياى اين هنرها باشد ، خِرد و هوشيارى و انديشهء درست مىبايد . شاه را به ناگزير هم خِرد مىبايد و هم آموختن از مردم برنا و پير . بدان كه تن زيردستان بجز مردم پاك و يزدان پرست ، گناهكار است . دل و مغز مردم ، دو شاه تن مىباشند و سپاهيان نيز ابزار ديگر تن هستند .
چون مغز و دل مردم آلوده شد و با نااميدى از خِرد تهى گشت ، از براى آن روان نيز شوريده و سرگشته مىگردد . همانا كه سپاهيان هرگز بىپهلوان ، شاد نباشند . به همينگونه چون شاهى بيدادگر شد ، گيتى ازو يك سره زير و زبر خواهد گشت و پس از مرگش نيز بر او نفرين كنند و او را شاه بىكيش بخوانند . پس چشم و خشم خود را به كيش بدار ، زيرا كه كيش ، نگاهدارندهء خشم و چشم است . هر پادشاهى كه راهى بجز اين بجست ، بايد دست و دل از گيتى بشويد . زيردستان كشورش پراكنده گردند و مردان شاهدوست نيز از درگاهش بروند . آيا نشنيدهاى كه دانا چه سخنى مىگويد كه با آن دلت را از كژّى مىشويد ؟ مىگويد هر شاهى كه مردم او را بستايند ، پيوسته كارش رو به فزايش باشد . ليك مرد ناراستكار ، نكوهيده خواهد بود . پس هرگز پيرامون آزمندان مگرد . اى برادر ، بدان كه خردمندان چندين كار از شهريار مىخواهند : يكى آن كه پيروزگر باشد و به هنگام جنگ روى خود را از دشمن نتابد .
ديگر آن كه سپاهيان را با دادگرى نگاه دارد و ارجمندى و برترى مردان نژاده و مهتران را بشناسد و از ايشان نخواهد كه به سپاهيگرى بپردازند . سديگر آن كه در دلش نيز راستى باشد و هرگز داد خود را نكاهد . و چهارم آن كه در گنج خود را به روى زيردستان و نيز درباريان كهن خويش به سختى نبندد و همچون شاخهء درختى ،
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 889
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٨٨٩