پيروز مىخواندند « 1 » .
هامش
( 1 ) - در بارهء مناسبات شاپور با روم بايد گفت شاپور دوم پس از 30 سال سلطنت به فكر جبران شكست نرسى از روم افتاد . در اين زمان در روم ، امپراطور نام آورى به نام كنستانتين كبير سلطنت مىكرد . اين امپراطور ، دين مسيح ( ع ) را پذيرفت و بالطبع حمايت از مسيحيان ايران و ارمنستان را نيز به عهده گرفت . از خوشبختى شاپور ، كنستانتين كه امپراطور مقتدرى بود از هرمزد - شاهزادهء فرارى - حمايت مىكرد ، در 337 م . درگذشت ، ليك اين بار نيز جنگ بر سر ارمنستان روى داد . تيرداد - پادشاه ارمنستان - كه روزگارى مسيحيان را به جرم مسيحيت شكنجه مىداد ، اكنون مسيحى متعصبى شده و مردم را به زور وادار به قبول دين مسيح مىكرد . وى در 314 م . در گذشت و جانشينان او نيز لياقت وى را نداشتند . از اين رو آن كشور كه نرسى آن را به ، روم واگذار كرده بود ، از نو به دست ايران افتاد ( 337 م . ) . شاپور بتپرستان ارمنستان را بر ضد روم تازه مسيحى تحريك كرد و اعراب را هم واداشت كه به خاك روم حمله كنند . از سوى ديگر كنستانتيوس - جانشين كنستانتين - شخصاً سپهسالارى لشگر روم را در مقابل ايران به عهده گرفت . اين جنگ موقتاً به نفع روميان در ارمنستان خاتمه يافت . در سال 338 م . شاپور نصيبين را - كه مركز مهم روم در بين النهرين بود - مدت 2 ماه محاصره كرد ، ولى نتوانست از عهدهء تسخير آن شهر برآيد . ولى لشكر روم را در دشت شكست داد . شاپور در 341 م . با ارمنستان قرارداد دوستى بست ، بدين شرط كه ارشك پسر تيرداد را كه اسير و كور كرده بود ، بر تخت ارمنستان بنشاند . در سال بعد شاپور به بين النهرين حمله آورد و در نزديكى سنجار با سپاه كنستانتيوس روبرو شد . روميان شكست فاحشى خوردند كه منتهى به قتل عام ايشان گرديد . پس از آن شاپور به محاصرهء نصيبين پرداخت و با فيلهاى جنگى آن را در ميان گرفت . شاپور نزديك بود كه با ايجاد رخنهاى در ديوار نصيبين ، آن شهر استوار را بگشايد كه ناگاه خبر هجوم خيونها را به مرزهاى شرقى شنيد . نصيبين را گذاشته ، به سوى شرق به راه افتاد و تا مدت 8 سال مشغول امور داخلى بود . مهاجمهء كوشانيان كوچك و هياطلهء خيونى ، شاهنشاه را مدتى دراز در شرق مشغول داشت ( 357 - 350 م . ) . پس از فتح عاقبت موفق شد كه با اقوام مزبور عقد اتحادى بسته ، باز متوجه روم شود و ايشان را شكست دهد . پس از مدتى باز جنگ در گرفت و شاپور به دژ آمِد - در ديار بكر كنونى - حمله برد و آن قلعه را با زحمت بسيار گشود ( 359 م . ) . سپس بزابد را تسخير كرد . در اين هنگام كنتستانتيوس در گذشت و ژولين امپراطور روم شد ( 362 م . ) . ژولين به همراه برادر شاپور دوم - هرمزد - و متحد ديگرش - شاه ارمنستان - و سپاهيانش به سوى تيسفون تاخت . ليك در طى راه به دليل مقاومت يكى از سرداران ايرانى كشته شد ( 363 م . ) . جانشين او ژووين ، لشگر روم را باز گردانيد و به زودى صلحى به مدت 30 سال بين طرفين بسته شد . به موجب اين پيمان ، ايرانيان ، نصيبين و سنجار و ارمنستان صغير را پس گرفتند . بعلاوه امپراطور متعهد شد كه از ارشك - پادشاه ارمنستان - حمايت نكند و او در نتيجهء رأى شوراى اميران ارمنستان ، معزول و به ايران گسيل شد و در اين كشور ، خود را كشت . فرزندم - زن او - نيز پس از آن كه مدت درازى در دژ ارتگرس مقاومت كرد ، شكست خورد و او را به ايران بردند و كشتند . ممالك قفقاز مانند ايبرى ( گرجستان ) و آلبانى به موجب شرايط صلح از تصرف روم خارج شد و در قيموميت ايران قرار گرفت . پس از ژووين ، والنتين جانشين او شد . او كشور روم را به دو روم شرقى و غربى تقسيم كرد و قسمت شرقى را به برادرش - والنس - داد . در 370 م . روم علناً در امور داخلى ايبرى ( گرجستان ) دخالت كرد و سااوروماس را دوباره در آنجا به تخت نشانيد . شاپور با قشونى داخل ارمنستان شد و اسپاكورس نامى را بر تخت آن كشور نشانيد . باز جنگ بين ايران و روم آغاز شد . تا آن كه طرفين خسته شده ، در 376 . راجع به ارمنستان و ايبرى قرار گذاشتند كه هيچكدام در امور اين دو كشور دخالت نكنند . مشكور ، ايران در عهد
باستان ، ص 407 - 403 .