ميوهء خود را ببارد . درگاه پادشاه نبايد بىسپاه باشد و اين گشودن در گنج است كه سپاهيان را نگاه مىدارد . پس اگر گنج خود را با دادگرى آباد بدارى ، هم خودت از گنج شاد خواهى بود و هم سپاهيانت . زره خود را همچون آرايش تنت نگاه بدار و شايد كه در شب تيرهاى تو را به كار آيد و هرگز بسيار از نگاهبانان خود بىبيم مشو . بدان كه سرانجام بىگمان روزى مرگ به پيش تو نيز - خواه تيره باشى و يا چراغ درخشان روزگار - خواهد آمد . اردشير - برادر شاپور - كه اين سخنان را بشنيد ، چندى بگريست . شاپور نيز پس از نوشتن اين اندرز يك سال زنده بود و پس از آن درگذشت « 1 » . برفت و بماند اين سخن يادگار * تو اندر جهان تخم زفتى مكار كه آخر همى روز تو بگذرد * چنين برده رنج تو دشمن خورد چو آيين هرمزد و بهمن بود * برين كاخ فرّخ نشيمن بود مى لعل پيش آورم هاشمى * ز خمّى كه هرگز نگيرد كمى « 2 » اكنون كه ديگر ساليان زندگانى من به شست و سه رسيد و گوشم كر گشت ، ديگر چرا از گيتى آيين و فرّ بجويم . اينك داستانهاى شاه اردشير را مىگويم و تو گفتارم را ياد گير .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 890
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٨٩٠
هامش
( 1 ) - ذكر چند نكتهء ديگر در مورد شاپور دوم خالى از اهميت نمىباشد : الف - شاپور دوم از براى مرتفع ساختن مناقشات دينى ، آذربد مهر اسپند را بر آن داشت كه اوستا را مرور كرده ، سند و حجتى بر صحت آن بدست دهد . وى خرده اوستا را مرتب ساخت و براى اثبات حقانيت خود امتحان وَر داد ، بدين معنى كه 9 من فلز گداخته به روى سينهء او ريختند و هيچ آسيبى به وى نرسيد و آن روى گداخته بر روى سينهء او چنان شد كه گويى شير بر روى سينهاش دوشيده باشند . ر . ك . پورداود . يشتها ، ج 1 ، ص 571 و ج 2 ، ص 248 اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 51 . ب - صاحب مجمل التواريخ و القصص مكان درگذشت شاپور دوم را شهر تيسفون دانسته است . ص 67 . ج - در كتاب صور ملوك بنى ساسان ، تصوير شاپور دوم بدين گونه بوده : پيراهن و شلوار سرخ وشى كرده ، تاج آسمانى رنگ كه پيرامون آن زرنگار و در ميانهء دو ردهء طلا قرار داشت با هلالى زرّين در وسط ، نشسته بر تخت . اصفهانى ، همان ، ص 50 . د - برخى از سخنان شاپور دوم را ضبط كردهاند . ر . ك . خواندمير ، مآثر الملوك ، ص 40 .
( 2 ) - در نسخهء مسكو ، ج 7 ، ص 256 مصرع اول بدين گونه آمده :
« مى لعل پيش آور اى هاشمى » ^ CENTER .