تو نيست . آنگاه پيمانى از سوى شاپور شاه بنوشتند كه از آن پس ديگر سپاه خود را به روم نراند مگر اين كه با سزاوارى و خرّمى و آن چنان كه از براى آن روم را هيچ كاستى نرسد . سپس شاپور ايشان را گرامى داشت و بنواخت و به سوى روم روانه كرد . چون ايشان برفتند ، شاپور نيز پروردگار گيهان آفرين را فراوان بخواند و سپاه خود را با شادى به سوى استخر پارس براند زيرا كه در آن هنگام شهر استخر مايهء نازِش پارس بود . ليك چون مردم نصيبين از آن كار آگهى يافتند ، تيز به سوى جنگ بشتافتند و گفتند : نبايد كه شاپورشاه نصيبين را بگيرد و سپاهيان خود را به اينجا بيآورد زيرا كه او كيش مسيحا را درست نمىداند و بر كيش گبر « 1 » و زند و اوستا است و ما نيز اوستا و آن كيش كهن را نمىخواهيم . و بدين سان آن مردم زيردست ، زبردست گشتند و همهء مردان كيش از براى آن كينه بر اسپ سوار شدند . از سوى ديگر چون به شاپورشاه آگهى رسيد كه سپاه او را به نصيبين راه ندادند ، شاه از كيش مسيحا برآشفته گشت و سپاه بيشمارى را به آن راه فرستاد . پيوسته مىگفت : كيش پيامبرى كه جهودان ، او را بكشند « 2 » ، شايستهء ستودن نباشد . پس يك هفته در آنجا جنگ بكردند و سپاه ايران بسيارى از سپاهيان نصيبين را بكشتند و بر زندهها نيز بند گران نهادند . مردم نصيبين كه چنين ديدند ، زينهار بخواستند و به سوى شهريار ايران نامهاى بنوشتند . شاه نامبردار ايران نيز ايشان را ببخشود و به سپاهيانش بفرمود تا از آنجا بازگردند . از آن پس شاپور در همهء گيتى نامدار و كامكار شد و همه او را شاه
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 883
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٨٨٣
هامش
( 1 ) - گَبر واژهاى با ريشهاى آرامى ، از ريشه و به معناى كافر است و اصلاً به معنى مطلق مشرك و بيرون از دين مىباشد . ليك در ايران پس از اسلام به زرتشتيان اطلاق شده و معنا در اين استعمال ، نوعى استخفاف به كار رفته است . برهان قاطع ، ماده گبر ، حواشى معين .
( 2 ) - اين گفتار بر مبناى ذهنيت آن دسته از مسيحيان و يا ديگران است كه بر اساس آن حضرت عيسى ( ع ) توسط يهوديان به محاكمه و به صليب كشيده و كشته شد . ليك باور مسلمين بدين گونه نمىباشد و اعتقاد بر اين است كه شخصى كه بسيار شبيه به حضرت عيسى ( ع ) بود ، بجاى او به صليب كشيده شد و حضرت عيسى ( ع ) به خواست خداوند به آسمان برده شد .