مىدانند . اگر اين كينه نخست از براى ايرج بود ، منوچهر آن را با مردانگى خود درست ساخت . اكنون ديگر تن سلم از براى آن كينه خاك شد و روى زمين از تور نيز پاك گشت . اگر هم اين كين ، كينهء دارا و اسكندر است . پس بدان كه ديگر آن جنگ در روم كهن شد . دارا به دست دو دستور خود كشته شد و ديگر اين كه بخت ازو برگشت . اگر هم كه اين كينه از براى قيصر است كه اين چنين افزوده مىگردد ، پس او كه اكنون در زندان تو در بند است . پس نبايد كه سرزمين روم ويران شود چرا كه هرگز سرزمينى همچون روم نبوده است . اگر تو را آهنگ تاراج و كشتار بود . اكنون كه ديگر همهء روم بىدست و پاى گشتند و زنان و كودكانشان نيز به دست تو بَرده شدند و يا از تيغ و تير تو زخمى گرديدند . پس ديگر گاه آن فرا رسيد كه كينه و خشم خود را كمتر كنى زيرا هرگز كيش و خشم با هم گرد نيآيند . همهء خواستههاى ما برخىِ « 1 » تو بادا زيرا كه از اين كين جانمان كاسته مىگردد . پس تو دلت را خوش كن و اين همه شهر را مسوزان و ديگر نبايد كه اين كارها تا روز ديگر پيوسته شود . پروردگار گيهان آفرين نيز نپسندد كه شاه با بيدادگرى كين بجويد . درود يزدان گيهاندار بر شاه باد و اختر شاه بلند بادا . آنگاه چون نويسنده اين نامهء كيانى را بنوشت ، خامه را بر زمين نهاد . پس مُهر قيصر را بر آن نهادند و فرستادهء خردمند به سوى شاپورشاه روى نهاد . فرستاده كه به آنجا رسيد ، آن نامهء قيصر را به شاپور فرّخنژاد بداد . چون آن سخنان نغز نامه را براى شاپور نامور بخواندند ، ديدگان شاپور پر از اشك شد . پس ديگر ابروهاى جنگيش را بىاخم ساخت و بخشايش آورد . بىدرنگ پاسخ آن نامه را بنوشت و هرچه را كه از خوب و زشت برفته بود ، بگفت و اين كه چه كسى ميهمان خود را در پوست خر بدوخت و چه كسى بود كه بازار آن كين كهن را برافروخت . آنگاه نوشت : اينك تو اگر خردمند هستى ، برخيز و به همراه فرزانگان
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 881
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٨٨١
هامش
( 1 ) - برخى به پارسى به معناى فدا و قربان است .