تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 880

مساهمون:

ص٨٨٠

روم مبادا . در روم ديگر هيچ كشتارگاه « 1 » و چليپاى مسيح و موّشح « 2 » نمانْد . اكنون كه ديگر زنّار كشيش و چليپاى مطران سوخته شد و آوازهء كيش مسيح [ ع ] اندك گشت ، روم با قنّوج برابر شده است . بر تخت نشانيدن روميان ، برانوش را و نامه نوشتن او به شاپور برانوش مرد خردمندى بود كه روان و زبانش پر از پند بود . پس سپاهيان روم به دو گفتند : از اين پس تو قيصر باش و مهتر اين سپاه شو . تاج را بيافروز و تخت را بيآراى و بدان كه همهء سپاهيان به گفتار تو گوش دارند . آنگاه تخت ساگ را براى او بيآراستند و برانوش با فرّ و تاج بر آن بنشست . بدين سان روميان او را بر آن جايگاه بزرگى بنشاندند و همهء روميان ، او را قيصر خواندند . برانوش بنشست و به كار روم و آن نبرد بيانديشيد . بدانست كه او را از رزم و در آويختن با شاپورشاه بلند گزند خواهد رسيد . پس فرستادهء با شرم خِردى را كه بتواند به آواى نرم دانش بسرايد ، بيافت . آنگاه دبير شيوا و پسنديده و خردمند و كارآزموده‌اى را بيآورد و نزديك خود بنشاند و سخنان باريك خود را به دو بگفت : پس نامه‌اى پر از آفرين دادار بر شاپور - آن شهريار زمين - بنوشت و در آن گفت : تاج تو جاودان پاينده و همهء مهتران در پيش تو بنده بادا . تو خود مىدانى كه بزرگان سرافراز ، تاراج كردن و خون ريختن و در آويختن با مردم بىگناه را چه براى ايران زمين و چه براى سرزمين روم شوم

هامش
( 1 ) - در اينجا واژهء مذبح آمده كه به معناى كشتارگاه و قربانگاه است . معنى ديگر مذبح ، كتابخانهء مسيحيان و جايى است كه كتاب مقدسشان را در آنجا مىگذاشتند . ر . ك . لغت‌نامه دهخدا ، ماده مذبح .
( 2 ) موشّح به معناى حمايل و گلوبند مرصع است ، نيز موشح رومى به نوعى پارچهء بافت روم گفته مىشده است . لغت‌نامه دهخدا ، ماده موشّح .