نمىبُرد . پس بايد هر اندازه درخت كه در ايران بريدى ، بكارى و ديوارها را نيز برآورى تا مگر اين خشم را از دلها بكاهى . اكنون من بر تو پوست خر را نمىپسندم و به بندى ديگر مىبندم . ليك آگاه باش كه اگر همهء آنچه را كه گفتم ، بجاى نيآورى ، پوست تو را از سر تا پاى بر تنت خواهند دريد . پس شاپور دو گوش او را با دشنه به دو پاره كرد و بينيش را نيز با آن سوراخ كرد . آنگاه از آن پوست خر ياد بكرد و ماهارى « 1 » در بينى او نهاد و دو بند گران بر پاهايش گذاشت . سپس همان نگاهبان او را به جايش بازگرداند « 2 » . سپاه كشيدن شاپور به روم و رزم او با برادر قيصر آنگاه ميدانى براى گذشتن سپاهيان بنهادند و ديوان را بيآراستند و كليد در گنجها را بخواستند . پس شاپورشاه با سرى پر از كينه و دلى پر از باد سپاهيان را انجمن بكرد و روزى بداد . سپس از ايران به روم راند و بر سر راه خود پيوسته بكشتند و خانهها را بسوختند و همهجا را به آتش كشيدند . از سوى ديگر ، چون از ايران به روم آگهى رسيد كه ديگر آن سرزمين آباد ، ويران گشت و قيصر نامدار در شبى تيره و در ميان ردهء كارزار گرفتار شد ، همهء مردم روم گريان شدند و از شنيدن نام شاپور بريان گشتند . همه مىگفتند : براستى كه اين بد را هيچكس بجز قيصر ناجوانمرد نكرد . در آن هنگام قيصر را برادرى جوان و بخشنده
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 878
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٨٧٨
هامش
( 1 ) - مهار .
( 2 ) - در بارهء مجازاتى كه شاپور دوم براى قيصر كرد ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 605 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 917 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 306 گرديزى ، زين الأخبار ، ص 72 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 515 اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 50 .