تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 877

مساهمون:

ص٨٧٧

آتش بد بىفروغى است . تو اگر قيصر هستى ، پس شرم « 1 » و خِرد و دلى كه تو را به سوى خوبى رهنمون باشد ، كجاست ؟ چرا مرا در چرم خر بند بساختى و به خوارى بر خاك انداختى ؟ من كه همچون بازرگانان ، گويى به بزم آمده بودم و مرا هيچ كوس و سپاهى نبود كه به رزم آيم . ليك تو ميهمان خود را در چرم خر مىكشانى و خودت به ايران لشگر مىكشى . پس اكنون چنان كارى از مردان راستين ببينى كه ديگر از اين پس نبرد با ايران را نجويى . قيصر كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى شهريار ، چه كسى را توان سرپيچى از فرمان يزدان است ؟ بدان كه اين تخت شاهى بود كه خِرد را از من دور كرد و تنم را به مزدورى ديو درآورد . ليك تو اگر كيفر بد را با نيكى بدهى ، در گيتى همچون داستانى بشوى كه هرگز نامت كهن نگردد و كام تو با اين مردانگى برآيد . من اگر از تو به جان زينهار بيابم ، ديگر گنج دينارم در پيش چشمم خوار مىگردد و از آن پس در درگاه تو همچون بنده‌اى خواهم بود و هيچ بجز آراستن تخت شاه ايران نخواهم جست . شاپورشاه كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى بدكار بدهنر ، چرا اين سرزمين را زير و زبر بساختى ؟ اكنون من نيز به ناگزير همهء كسانى را كه از ايران بَرده ساختى و با خود ببردى ، از تو باز خواهم . نيز بايد كه همهء آن خواسته‌هايى را كه با خود به روم - كه هرگز مباد تا دوباره آن سرزمين شوم را ببينى - بردى ، از سراى خود به پيش اين سپاه سرافراز ايران بيآورى . هرچه را هم كه در ايران ، ويران شده و كنام پلنگان و شيران گشته است ، با دينار خود دوباره بسازى تا كيفر كردار خود را بيابى . ديگر اين كه در برابر هر يك تنى كه از ايرانيان بكشتى ، دَه تن از روميانى را كه از نژاد كيان باشند ، بجويى و با كشتن آنها تاوان بدهى . ديگر بدان كه هيچ نيكبختى درخت ديگران را

هامش
( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1587 ، بيت 430 آمده : اگر قيصرى كرم و رايت كجاست * به خوبى دل رهنمايت كجاست ليك در نسخ بروخيم ، ج 7 ، ص 2053 و مسكو ، ج 7 ، ص 242 در مصراع اول بجاى « كرم » ، « شرم » آمده كه صحيح‌تر مىباشد .