روزگارش فرخنده باد - يافتم . بدانيد كه اگر شهريار و فرخندهاى بندهء يك بندهء پر هنر شود ، اكنون من بندهء اين بردهء پر هنر گشادهدل و دادگر هستم . اينك به هر سو كه سپاهيان و پادشاهى من آنجاست ، كسانى را بفرستيد و ايشان را آگه كنيد .
ديدهبانانى نيز بر راه بپراكنيد و بويژه راه تيسفون را ببنديد . زيرا كه نبايد هيچ آگاهىاى از آن به بيرون رسد . چون قيصر از ما و از پيدا شدن آن فرّ شاهنشاهى آگه شود ، به اينجا بيآيد و سپاهيان مرا و دل و پشت ايرانيان را بشكند . اينك ما را توان پايدارى در برابر او و بخت شادابش نيست . پس چون موبد بيآيد و سپاهيان را بيآورد ، با سپاهيانمان راه را بر پشّه نيز ببنديم و آرايشى ديگرگونه سازيم تا مگر نهانى اين باغ را از گياهان هرزه پاك سازيم . بايد در هر گوشهاى ديدهبانانى بگماريد و روز و شب پاسبانانى را پراكنده سازيد . ديگر از اين پس نبايد كه هيچكس با كمرى گشاده و بىبيم از روميان بخوابد .
شبيخون زدن شاپور و گرفتن قيصر روم
چندى بر اين نگذشت كه شش هزار سپاهى در پيش شاپور گرد آمد . پس شاپور كارآگاهان و بزرگان كارآزمودهاى را به سوى تيسفون فرستاد تا براى او از كار قيصر در آن بارگاه باشكوه و فرّهى شاپور آگهى آورند . كارآگاهان نيز ناگهان برفتند و پنهانى كارها را بديدند . سپس به پيش آن شاه گردنفراز بازگشتند و گفتند : قيصر با آن همه مِىخوردن و شكار ، ديگر هيچ به كارزار نمىانديشد . سپاهيانش نيز در هر سو پراكندهاند و سرگرم تاراج كردن مىباشند . نه روز ، ديدهبانى دارد و نه شب ، پاسبان .
سپاهيان او همچون رمهاى بىشبان هستند . قيصر از آن رو كه از هيچ سو دشمنى نمىبيند ، آنگونه زيستن به آرزوى دل را پسنديده است .
شاپور كه چنين شنيد ، شاد شد و ديگر همهء آن رنجها در پيش چشمش همچون باد گشت . پس سه هزار سوار زرهدار و برگستوانور ايرانى را برگزيد و در شب تيره
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 874
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٨٧٤