تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 872

مساهمون:

ص٨٧٢

شناختن ايرانيان ، شاپور را و گرد كردن او سپاه شاپور آن شب را در آنجا بود و خورد و گفت و شنيد . چون سپيده سر از كوه برآورد و خورشيد بسان درفشى زرّين از مرغزار درآمد ، باغبان به پيش ميهمان خود رفت و به دو گفت : روزت فرخنده و سرت از ابر بارنده نيز برتر باد . براستى كه مرا جايگاهى سزاوار و آرامشگاهى شايستهء تو نبود . شاپور كه چنين شنيد ، گفت : اى نيكبخت ، من اين خانه را بر تاج و تخت نيز برگزيدم . اكنون زند و اوستا و برسم « 1 » بيآور و هر آنچه از تو بپرسم ، مرا پاسخ گوى . باغبان هرچه شاه به دو فرموده بود ، بيآورد و جايى را براى باژ « 2 » و برسم بيآراست . سپس با زمزمه به دو گفت : اينك به درستى بگوى كه موبدان موبد كجاست ؟ باغبان گفت : اى مرد نامور و شيرين زبان ، خانهء موبدان موبد درست روبروى خانهء من است . شاه كه چنين شنيد ، نهانى به پاليزبان گفت : برو و از مهتر دِه گل مهر بخواه . باغبان با شنيدن اين سخن ، شتابان برفت و گل مهر بيآورد . آنگاه شاه نگين خود را بر آن گل نهاد و به باغبان داد و او را آفرين كرد و گفت : اين گل را به موبد بده و ببين تا چه مىگويد . پس سپيده‌دم ، مرد پاليزبان با آن مُهر شاه به پيش موبدان موبد آمد . چون به نزديك درگاه او رسيد ، پهلوانان را از پيش آنجا پراكنده و در آن درگاه را بسته ديد . پس به آواى بلند از آن بارگاه بار خواست . چون در را بگشودند ، باغبان به نزديك موبد رفت و او را نماز برد و مُهر را به دو بنمود . موبد كه نگاه كرد و آن مُهر را بديد ، دلش از شادى بردميد . سپس چندى به نام آن مُهر بنگريست و به آن باغبان گفت :

هامش
( 1 ) - ر . ك . زير نويس ، ص . 449 - 448
( 2 ) - ر . ك . زير نويس ، ص 449 .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 872 | حكيم أبو القاسم الفردوسي