تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 870

مساهمون:

ص٨٧٠
بتاختند و به خورد و خواب نپرداختند . بدين گونه از روم و از راه خارستان و بيابان براندند تا به كشور خوزستان رسيدند . چون خود و اسپانشان از آن همه تاختن سست شدند ، جايى را براى فرود آمدن بجستند . در همان هنگام دهى خرّم و پر از باغ و ايوان و جشنگاه بر سر راه ايشان بود . پس شاپور با تنى رنجور از آن راه و گريزان از آن بدى بيآمد و در خانهء باغبانى را بزد . مرد پاليزبان - كه هم نيكدل و هم ميزبان بود - دوان بيآمد . دو تن را با نيزه و زره و كلاهخود بديد . پس از ايشان پرسيد كه : اين چنين بيگاه از كجا بيآمديد و بدين سان بتاختيد ؟ شاپور به دو گفت : اى نيكخواه ، از ما كه راه خود را گم كرده‌ايم ، چه اندازه مىپرسى ؟ بدان كه من مردى ايرانى و چاره‌جوى هستم كه گريزان به اين سرزمين روى نهاده‌ام . از قيصر و سپاهش پر از درد مىباشم و ديگر مبادا كه سر و افسر او را ببينم . اينك اگر امشب ميزبان من باشى و هوشيارى و نگاهبانى كنى ، چنين گمان مىكنم كه اين درختى كه بكارى ، روزى برايت به بار خواهد آمد . باغبان كه چنين شنيد ، به دو گفت : اين خانهء توست و خودم نيز ميهمان تو هستم و هرچه را نيز بتوانم ، مىكوشم و به اينجا مىآورم و با هيچكس سخنى نمىگويم . شاپورشاه به همراه كنيزك از اسپ فرود آمد و به خانه رفت . زن باغبان نيز چندان كه مىتوانست ، از هر گونه‌اى خوراك فراهم آورد . چون خوراك بخوردند ، زود جايى را براى ميگسارى بپرداختند و باغبان كه از آن مهمان ، خرّم و شادكام شده بود ، مِى بيآورد و در پيش ايشان نهاد . سپس جامى مِى به شاپور داد و گفت : اين جام مِى را به نام آن كس كه مىبايد ازو ياد كنى ، بنوش . شاپور كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى ميزبان هوشيار و اى پاليزبان بيدار ، آن كسى كه مِى مىآورد ، چون به ساليان زندگانى و خِرد از ديگرى برتر باشد ، نخست او مِى مىخورد . اينك چون ساليان زندگى تو اندكى از من بيشتر است ، بايد كه چون به ما مِى مىدهى ، نخست خودت بنوشى . ليك باغبان به دو گفت : اى پر هنر ، نخست آن كسى مِى مىخورد كه او را زيب و فرّ باشد . پس تو اگر چه جوانى ، ولى چون فرهنگ پيران را دارى ، بايد در
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 870 | حكيم أبو القاسم الفردوسي