تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 867

مساهمون:

ص٨٦٧

در آن سختى و رنج بيآيد و هيچيك از سپاهيان نيز از زنده و يا مردهء شاپورشاه آگه نبودند . همهء ايرانيان از برابر روميان بگريختند و آن سرزمين از مردم تهى شد . ايرانيان بيشمارى نيز ترسا « 1 » گشتند و به پيش سكوبا « 2 » رفتند . رهانيدن كنيزك ، شاپور را از پوست خر سرانجام چون چندى بگذشت ، آن سپاه از ايران برفتند . از سوى ديگر ، آن كنيزى كه شاپور را نگاه مىداشت ، شب و روز تنهايش نمىگذاشت و از آن رو كه نژاد آن كنيزك به ايرانيان مىرسيد ، از آنچه كه بر سر شاپور آورده بودند ، شاد نبود و شب و روز از براى آن پوست ، گريان و دلش از براى شاپور بريان بود . روزى كنيزك به شاپور گفت : اى خوبروى ، هيچ مترس و با من بگوى كه كيستى كه اين چنين اندام نازك تو در اين پوست خر است و خواب و آرام از تو دور شده است ؟ تو همچون سروى بودى كه ماهى گِرد بر سر آن بود و موهايت نيز بسان مشك سياه بر آن روى ماهت بودند . اكنون آن بالاى همچون سرو تو خميده گشت و تن پيلوارت به مانند نِى شد . دل من پيوسته بر تو مىسوزد و دو چشمم شب و روز گريان است . در اين سختى چه مىجويى كه اين چنين راز خود را با من نمىگويى ؟ شاپور كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى خوبچهر ، اگر هيچ مِهرى بر من آورده‌اى ، پس مىخواهم كه با سوگند پيمانى با من ببندى و تا جاودان هرگز اندكى هم از آن نگذرى و به ياد اين درد و گداز من باشى و رازم را به دشمن نگويى . آنگاه من نيز آنچه را كه خواستى ، به درستى برايت خواهم گفت . كنيزك به دادار و زنّار شماس و به تورات هفتاد كَرد « 3 » و جان مسيحا و سوگ چليپا و به داراى ايران و به مِهر و بيم

هامش
( 1 ) - مسيحى .
( 2 ) اسقف .
( 3 ) - قديمىترين و مشهورترين تورات كه 72 تن يهودى مصرى آن را در سال 283 ق . م . ترجمه و تأليف كردند . زنجانى ، فرهنگ جامع شاهنامه ، ماده هفتاد كرد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 867 | حكيم أبو القاسم الفردوسي