تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 862

مساهمون:

ص٨٦٢

تخت پيروزه‌اى به آيين نهادند و بار بدادند . چون بار دادن شهريار ايران به پايان رسيد ، مالكه - آن گل نوبهار - با افسرى از ياكند سرخ بر سر و جامه درخشانى از زربافت چينى بر تن به نزديك او رفت . شاپور او را روبروى خود بر روى تخت زرّين بنشاند و آنگاه طائر را كه در بند گشته بود ، به پيش خود بخواند . چون طائر با سرى برهنه بيآمد و آن دختر نامور خود را بديد ، بدانست كه آن جادو كار اوست و آن بدى كه به او رسيد ، از كار او بوده است . پس به شاپور گفت : اى شاه آزاد مرد ، ببين كه فرزند با من چه كرد . پس تو نيز از مِهر او چشم بپوش و از اين پس از بىگناهان خشم بدار . ليك شاپور به آن طائر بدنام گفت : تو چگونه دختر بهرام را از پشت پرده بيآوردى و دودمان ما را رسوا بساختى و آن كينهء آسوده را برانگيختى ؟ آنگاه شاپور به دژخيم بفرمود تا گردنش را بزند و تنش را در آتش بسوزاند . و بدين سان شاپور از براى آن ننگ ، سر طائر را در خون كشيد « 1 » . سپس از آنجا برفت و هر كسى از عربان را كه بيافت ، نگذاشت كه هيچ سخنى بگويد و دو دوش او را از دو دستش دور كرد « 2 » . همهء گيتى از كار او در شگفت مانده بود . چون شاپور اين گونه دوش عربان را

هامش
( 1 ) - در ادامهء اين ماجرا روايت كرده‌اند كه شاپور با آن دختر ازدواج كرد . ليك نضيره ( مالكه ) سراسر شب از خشونت بسترش كه حرير پر شده از ابريشم بود ، بناليد . شاپور بنگريست كه بىآرامى او از چيست . برگ موردى ديد كه به شكم او چسبيده و آن را خراشيده و خون جارى شده بود . شاپور به دو گفت : پدرت به تو چه غذايى مىداد ؟ دختر گفت : كره و مغز و شيرهء نخل نورس و شراب صافى . شاپور گفت : با پدرت كه چنين غذايت داد چه كردى كه با من كنى ؟ پس بگفت تا گيسوى او را به دُم اسب سركش و تندتازى ببستند و او را از روى زمين پر خار بكشيدند تا پاره پاره شد . ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 592 - 591 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 286 - 283 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 62 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 896 - 891 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 511 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 132 - 129 دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 75 .
( 2 ) به طور كلى تاخت و تازهاى شاپور دوم به قلمرو اعراب مختلفى همچون بحرين ( الاحساء ) ، اعراب تميم و بكر بن وائل و عبد القيس مستقر در هجر و يمامه و بنى تغلب و بنى حنظله و اياد بود كه گويند با سختى و شدت بسيارى با آنها برخورد كرد ، در هيچ جا فديه نگرفت و به غنيمت نپرداخت و جوى خون روان كرد چندانكه بسيارى از ترس او به ريگزارها و غارها مىگريختند . در هر جا كه مىرسيد ، چاههاى ايشان را پر مىكرد و كشتار بسيارى كرده ، اسراى فراوانى مىگرفت . بسيارى از آن اعراب را نيز به نقاط ديگر كوچانيد . ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 601 - 600 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 909 - 908 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 303 - 301 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 135 - 134 مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 251 - 249 يعقوبى ، تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 198 . گويند آنچه كه شاپور دوم بر سر اعراب آورد ، مثالى براى نابودى شد ، چنان كه هنگامى كه معاوية بن ابى سفيان به قبيلهء بنى تميم نامه نوشت و ايشان را در برابر حضرت على ( ع ) بشورانيد و برخى از ايشان ، فراخوان معاويه را پذيرفتند حضرت على ( ع ) در شهر كوفه در ضمن خطبه‌اى فرمود : قبيله‌اى كه نيكى را در تباهى بداند و يا از سر بدبختى ، گمراهى را هدايت انگارد ، به نابودى نزديك باشد ، همانگونه كه شاپور قوم اياد را در سواد نابود كرد . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 250 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 301 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 514 - 513 . اگر چه مىتوان علت خشونت بيش از حد شاپور دوم را با اعراب ، گرفتن انتقام قتل پدرش از ايشان دانست ليك برخى روايت كرده‌اند كه شاپور اين پيش گويى را شنيده بود كه پيامبرى از اعراب خواهد آمد كه دين زردشت را برخواهد انداخت ( مراد حضرت محمد ( ص ) است ) . پس از اين رو با ايشان به خشونت پرداخت . ر . ك . ثعالبى ، همان ، ص 303 - 302 مجمل التواريخ و القصص ، ص 66 .