تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 859

مساهمون:

ص٨٥٩

دلباخته شدن مالكه دختر طائر بر شاپور سرانجام پگاه روزى شاپور پهلوان سوار بر اسپ گشت و جوشان و با كمانى در دست و جوشن سياه خسروانى بر تن و درفش لرزان سياه بر فراز سر برفت . در همان هنگام مالكه از فراز ديوار دژ بنگريست و ناگهان درفش شاپور - آن سر نامداران - را بديد . رخسار شاپور را همچون گلبرگ و موهايش را چون مشك و لبان مشكبويش را بسان تبرخون « 1 » يافت . ديگر خواب و آرام از آن خوبچهره برفت . مالكه كه در آن هنگام پيش دايه‌اش بود ، با دلى پر از مِهر به دو گفت : بدان كه اين شاه بزرگ و خورشيدفش كه اين چنين به كينه‌خواهى آمده ، خون نهان من و همهء گيتى من است . اكنون اگر چه او براى رزم بيآمده ، تو از سوى من پيامى براى سور به نزد او ببر و او را بگوى كه : من از نژاد نرسى دليرم و با تو از يك نژاد هستم . و از آن رو كه خويش تو و دختر نوشه هستم ، در اين كينه همچون تو مىباشم . پس اگر مرا بخواهى ، بدان كه اين دژ از آن تو خواهد بود و چون ايوان را بيابى ، نگار آن نيز از آن تو مىگردد . اينك بايد كه براى اين كار با دايه‌ام پيمان ببندى و گفتار خود را در بزرگى بر اين كار گروگان سازى . دايه كه چنين شنيد ، به او گفت : آنچه را كه فرمان مىدهى ، به او بگويم و از سوى او برايت آگهى خواهم آورد . چون شب بر زمين پادشاه گشت و همه‌جا را سياهى فرا گرفت ، زمين به رنگ كرف درآمد و كوه ، نيلگون شد . پس ستاره‌ها همچون چراغدانى پديدار گشتند . گويى سيسد هزار شماله از آسمان دژ بيآويخته بود . در همان هنگام دايه لرزان و پر از ترس و بيم از طائر برفت . چون به نزديكى سراپردهء شاپور رسيد ، به نزديك راهنمايى بشتافت و به دو گفت : اگر مرا نزد شاه ببرى ، از من تاج و انگشترى خواهى

هامش
( 1 ) - تبرخون هم به معناى عناب به كار رفته است كه ميوه‌اى دارويى و سرخ رنگ است و هم به چوبى سرخ‌رنگ و يا بيد سرخ گفته مىشود . در هر حال كنايه از رنگ سرخ است . برهان قاطع ، ماده تبرخون .