سادهاى بده و بگذار تا باده بنوشند و از مستى به خواب روند « 1 » . چمانى كه چنين شنيد ، به دو گفت : من بندهام و به فرمان تو در گيتى زندهام . چون خورشيد در سوى باختر زرد گشت و شب تيره به دو گفت كه بازگردد ، طائر مِى خسروانى بخواست و به نام غسّانيان بنوشيد . آنگاه چون پاسى از آن شب تيره بگذشت ، طائر از بانگ و هياهو بيآسود و بخفت و همگى به سوى خوابگاه رفتند . در همان هنگام مالكه ماهروى به كنيزان گفت كه همگى آهسته سخن گويند . و بدين گونه نهانى در دژ را بگشودند . از سوى ديگر ، شاپورشاه كه به آن كار چشم دوخته و از آواى آن مستان خشمگين گشته بود ، چون بر در دژ شماله بيافروختند ، گفت : ديگر بخت بيدار يار ما گشت . پس بفرمود تا مالكهء ماهرخ را در سراپرده به خوبى جاى دادند . آنگاه همهء سپاهيان را گرد آورد و پهلوانان جنگاورى از ميان ايشان برگزيد و چندين سوار و پيادهء شايستهء كارزار با خود به درون آن دژ برد . و بدين سان همهء آن كينههاى كهن را برگرفت و دست به كشتن يازيد « 2 » . سپاهيان بيشمارى به همراه طائر از مستى در درون دژ خفته بودند . پس ناگهان سرآسيمه از خواب برخاستند و در هرجا به جنگ پرداختند . ليك هيچيك از ايشان از بيم پشت ننمودند و شاه ايران بسيارى از ناموران آن سپاه را بكشت . چون طائر به دست شاپور در بند شد ، به ناگزير برهنه روان گشت . همهء آن دژ و بند و مردم توانگر بسيارى به جنگ شاپور افتاد . آن شب بگذشت و پگاه فردا چون خورشيد ، كلاه زرّين خود را بنمود ، در آن دژ
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 861
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٨٦١
هامش
( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1537 ، بيت 99 آمده :
ممان تا بدارند باده بدست * بدان تا بخسپند و گردند مست
ليك در نسخهء مسكو ، ج 7 ، ص 224 در مصراع اول بجاى « ممان » ، « همان » آمده كه صحيح مىباشد .
( 2 ) - طبرى در بارهء نحوهء گشودن دژ مىنويسد كه نضيره ( مالكه ) به شاپور گفت : « كبوترى سبز و طوقدار بگير و پاى آن را با خون ماهانه دوشيزهاى كبود چشم بنويس و رها كن كه بر ديوار نشيند و فرو ريزد . و اين طلسم شهر بود كه جز با آن ويران نمىشد . » آنگاه دختر نيز به مست كردن سربازان پرداخت . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 590 .