تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 857

مساهمون:

ص٨٥٧

شدند . پس آن موبد به فرمان آن كودك تاجور بفرمود « 1 » تا پلى سازند . دل مادر شاپور نيز ازو شادمان گشت و فرهنگجويان را به نزد او آورد . شاپور به زودى در فرهنگ به جايى رسيد كه از آموزگارانش نيز برتر شد . چون هفت ساله شد ، آيين ميدان و جنگ و چوگان و در هشت سالگى آيين تخت و تاج نهاد . گويى كه خود بهرام شاه بود . آنگاه به آيين نياكان فرّخ و آن پاكان سرافراز و برگزيدهء خود ، شهر استخر را نشستنگاه خويش ساخت و بدين سان خود را سزاوار نازِش كرد « 2 » . بردن طائر عرب ، دختر نرسى را و رفتن شاپور به رزم او « 3 » چون روزگارى چند بر شاپورشاه بگذشت و آن تاج گيتىفروز او فروزنده شد ، طائر « 4 » شيردل كه با شمشير خود به آسمان نيز دل مىداد ، از غسّانيان به همراه سپاهى بيشمار از رومى و پارسى و كُرد و بحرينى و قادسى به پيرامون تيسفون آمد و همهء آن سرزمين را به تاراج بداد . هيچكس را ياراى پايدارى در برابر او نبود . چون

هامش
( 1 ) - طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 599 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 906 - 905 دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 75 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 300 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 513 گرديزى ، زين الأخبار ، ص 71 .
( 2 ) - غالباً 2 پايتخت براى شاپور دوم ذكر شده : 1 - شرق مداين . 2 - جنديشاپور . ر . ك . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 254 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 21 مجمل التواريخ و القصص ، ص 67 .
( 3 ) - پيش از هر توضيحى بايد گفته شود كه اين رويداد به اجماع مورخان مربوط به شاپور اول بوده است ، ليك حكيم فردوسى ، آن را در خلال رويدادهاى مربوط به شاپور دوم آورده است .
( 4 ) - گويند نام او ساطرون بود و اعراب به او ضيزن مىگفتند . وى داراى قلعه مستحكمى در مقابل تكريت به نام حضر بود . برخى او را از اعراب بنى قضاعه و يا از جرمقيان دانسته‌اند . ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 590 مجمل التواريخ و القصص ، ص 63 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 61 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 891 .