تو از چرخ گردان مدان اين ستم * جز از باد چيزى نيآيد به دَم
چنين بود تا بود چرخ روان * به انديشه رنجه چه دارى روان
چه پويى چه جويى چه شايد بدن * برين داستانها نشايد زدن
روانت كم آزار و فرتوت نيست * نشست تو جز تنگ تابوت نيست
اگر مرگ دارد چنين طبع گرگ * پر از مِى يكى جام خواهم بزرگ
يكى سرو قدّى و سيمين بدن * دلآرام و خوشخوى و شيرين سخن
سمنبوى و زيبا رخ و ماه روى * چو خورشيد ديدار و چون مشك بوى
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 838
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٨٣٨