تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 840

مساهمون:

ص٨٤٠

آباد بادا . مبادا كه دادگرى را به كنارى نهيم و يا از پى آز ، گنج بيآكنيم . گنج من از براى بخشش است چرا كه شاه با نيكى است كه درخشان مىگردد . بدانيد كه هر كس كه خردمند باشد و مردمى « 1 » بپرورد ، به فرهنگ دست مىيازد و سرِ مردمى ، بردبارى است . ليك چون تيزى كنى ، تنت به خوارى افتد . با تندى و تيزى ، بخت برايت رام نخواهد شد و كامروا نخواهى گشت . هر كسى كه بىبيم و شاد گشت ، ديگر اندوه و رنج او همچون باد شد . توانگرترين كس آن كسى است كه دلى راد داشته باشد و دلش آهنگ گردآورى درم نداشته باشد . اگر تو را چيزى نيست ، اندكى كار كن و بدست بيآور زيرا چون بىچيز باشى ، ارزشى نخواهى داشت و جوانمردى نيابى و نزد ديگران نيز هيچ چاره‌اى نداشته باشى . چون به چيزى خشنود گردى ، تن آسان خواهى شد . ليك اگر آز بورزى ، هراسان مىشوى . هرگز چنان نكوش كه تن خود را به رنج آورى . روان خود را از آز و گنج اندوزى بپيچان . چون بخواهى كه از پروردگار آفرين يا بى ، پس در گيتى ميانه روى برگزين . بدان كه چون كهتران را با دادگرى خشنود بدارى ، از آن داد ، توانگر و شادخواهى ماند . همواره زينهار و راستى مىبايد و نبايد كه كاستى به داد راه يابد . اگر آز دلت را به چنگ خود گيرد ، گويى روانت در كام نهنگ خواهد ماند . چون شاهى از براى آرزويى روان خود را بكاهد ، در آن ميان ، خِرَد او ناتوان مىگردد . آيين چرخ روان چنين است . او به هر كارى تواناست و ما ناتوانيم . و بدين سان بهرام به آيين و با دادگرى شاهى كرد و دل زيردستانش از داد او شاد بود . چون نوزده سال از پادشاهى او بگذشت ، سرانجام زندگانى بر او بگريست . آن شاه تاجور درگذشت و از اين گيتى خرّم در دخمه‌اى نهفته گشت « 2 »

هامش
( 1 ) - مردمى به معناى انسانيت و مروّت است .
( 2 ) - در مورد بهرام دوم ذكر چند نكته ضرورى است : الف - در زمان بهرام دوم ، امپراطور روم بنام كاروس جنگ بزرگى را با سرمتهاى ما وراء قفقاز آغاز كرد و به مرزهاى ايران رسيد و با سپاه انبوهى به سوى ايران روى آورد . بهرام دوم چون صولت لشگر او را بديد ، سفرايى را براى مذاكرهء صلح فرستاد . ايشان با پير مردى